تسليم آستان عرش توأمان نموده ، دوم عيد اضحى ظاهر قندهار مخيم سرادقات عزت و اجلال شده دلاوران پرخاشجوى قزلباش به ترتيب مقدمات قلعه گيرى مأمور گشته از يك جانب به سركردگى اساطين امراى عظام درگاه معلى ، قورچيان و غلامان و تفنگچيان و باقى ملازمان خاصّهء شريفه و از طرف ديگر بيگلربيگيان عظام و امراى كرام آن حصن حصين استوار را مركزوار در ميان گرفتند و در اندك زمان ايالتپناهان مومى اليهما قلعهء بست و قلعهء زمين داور و ساير محكمهاى آن بوم و بر را طوعا و كرها مسخر ساخته پردل خان حاكم بست و اسد اللّه خان حاكم زمين داور و باقى كوتوالان و مستحفظان قلاع را به پايهء سرير و الا آوردند و در و ديوار حصار مذكور نيز در عرض پنجاه روز به ضرب توپهاى پرهولوبيم كه نمونهء :
« إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ »
بود و مردان كار و دليران عرصهء كارزار سيبهها و نقبها بر بروج مشيدهء آن رسانيده شورش پيكار و شعلهء شمشير آتشبار روز رستاخيز برانگيخته حصار بيرون را اولياى دولت ابد مقرون به يورشمنش متصرف گشتند . مخالفين به حصار درون ، پناه جسته از هر جانب الامانگويان به فرياد و فغان درآمدند . ما نيز به مقتضاى :
« الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ »
. و مؤدّاى مروّت ذاتى و مرحمت جبلى ذيل عفو بر جرايم آن دريافتگان بيم و هراس و محصوران حصون تابعه آن حصن گردون مماس ، سواى جمعى كه زياد راه بغى و عناد سپرده اسير و گرفتار و طعمهء تيغ عدو شكار شدند ، پوشيده ، به جان و مال امان داديم . دولت خان حاكم قندهار به اتفاق شادى خان اوزبك و قيچاق خان و رومى خان و ساير حكام و ريش سفيدان آن جماعت به شرف بساط بوس مشرف گشته بعضى را كه ارادهء وطن مألوف نمودند ، مرخص و برخى ديگر را به ملازمت سركار خاصّهء شريفه سرافراز فرموديم . كلانتران و جمهور سكنهء دار السلطنهء اصفهان ، به مژدهء اين اخبار ميمنت آثار ، مراسم شادكامى و لوازم شكر حضرت سبحانى از دل و جان به تقديم رسانند » . ( قصص الخاقانى ، ج 1 ، ص 427 ) .
فرمان شاه صفى به كيخسرو بيك آنكه رفعت و معالى پناه نظاما كيخسرو بيك به شفقت شاهانه مفتخر و سرفراز گشته