تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 667

مساهمون:

ص٦٦٧
سلاطين اسلام ، ص 292 ؛ دايرةالمعارف فارسى ؛ نسب‌نامهء خلفا و شهرياران صص 41 - 438 ) ص 45 س 4 مردوخ دربارهء علت روى گرداندن خان احمد خان از شاه صفى و پيوستن وى به سلطان مراد چهارم مىنويسد : « شاه صفى نيز با خان احمد خان همان رسم و روش شاه عباس را مرعى داشته او را به عواطف صميمانه و نوازش كريمانه همواره مىنواخته است . خان احمد خان را از زرين كلاه خواهر شاه عباس پسرى بوده سرخاب نام . در ابتداى جوانى ، شاه عباس او را به دربار خود برده خاطر همايونى را به تربيت و تعليم آن متوجّه ساخته كه در نتيجهء توجهات ملوكانه سرخاب بيگ به زيور علم و فضل آراسته و به وصف شجاعت و دليرى پيراسته گشته است . سليمان خان اردلان كه ذكر او ذيلا مىآيد ، شاه را از آن جوان بىآلايش به شبهه انداخته كه گويا مشار اليه خيال سلطنت را در دماغ خود مىپروراند . شاه صفى براى حفظ تاج و تخت خود بدون تعمق و تحقيق ، در سنه 1039 امر مىدهد كه ديدهء آن نور ديدهء اردلان را از حدقه بيرون مىآورند . خان احمد خان به محض شنيدن اين خبر عقل از دماغ او پرواز نموده ديوانه مىشود . روز به روز مرض ماليخولياى او شدّت به هم رسانيده شروع به حركات هولناك مىنمايد . بالاخره به تصويب امرا و رؤساى كردستان آن شير بيشهء غيرت و شجاعت زنجير مىشود . و اسماعيل بيك اعلى جد عنايت اللّه بيگ كه در آن هنگام سمت وزارت داشته مملكت را در مدت يك سال به حسن تدبير نگاهدارى نموده نگذاشته خللى به اركان حكومت كردستان وارد شود . پس از يك سال ، مرض خان احمد خان مبدل به صحت گشته ، دوباره زمام مملكت را به دست خود گرفته است . خان احمد خان پس از حصول بهبودى از مرض بدون درنگ اظهار اطاعت به سلطان مراد خان سلطان عثمانى نموده و از اطراف قشون خود را جمع‌آورى كرده ، در سنه 1041 ه . ق . شروع به تاخت‌وتاز در خاك ايران مىنمايد . در قليل مدّتى كرمانشاه و