و مكان خود كشيده به حفظ و حراست الكاى خود مشغول گرديدند و چون نايرهء شور و شرّ آن دو برادر زيادهسر ، به آب تيغ درخشان غازيان جان فشان فرونشست و زمان بيك ناظر بيوتات و تفنگچى آقاسى از راه سردارى به خراسان پيوست و حسب الفرمان قضا جريان خسرو خان بيگلربيگى دارالمؤمنين استراباد و ساير امرا و عساكر ظفر بنياد روى جمعيّت به اردوى او نهادند و آوازهء آمد آمد « 1 » لشكر عراق در آن ديار اشتهار و انتشار يافت عليار خان گرايلى كه از طوايف جغتاى « 2 » و امراى كشورگشاى « 3 » بود به عزيمت گوشمال رحمن قلى سلطان قراتاش و ساير تركمانان صاينخانى كه از آستان گردونشأن روى گردان شده بودند طريق سربازى پيمود و با فوجى اندك از گرايلى و جلاير و كراجويى « 4 » در برابر شش هفت هزار نفر از آن طايفهء بداختر صفآراى « 5 » گرديده به جوهر تيغ جان سپارى اساس پايدارى ايشان را زير و زبر گردانيد « 6 » . و رؤسا و سركردگان ايشان بعد از آن شكست نمايان سر به چنبر رعيتى و دايرهء فرمانبردارى در آورده طريقهء اطاعت و خدمتگزارى « 7 » سركردند و تا در پيش سردار لشكر ظفر شعار عذرخواه گناهى همراه داشته باشند پسر رحمن قلى سلطان مذكور به قتل پدر پرداخته سر آن زياد سر را دستاويز [ 18 ] خجالت و پشيمانى خود ساختند .
امّا چون مركب گاو تازى و بلندپردازى ابو الغازى ، چنانچه ايمايى به آن شد ، در معركهء شور و شرّ به سر درآمد و به جانب خوارزم از راه نسا و درون دواسبه گريزان گرديده به ولايت درون رسيد ، در آنجا به انهاى منهيان خبر كشته شدن رحمان قلى سلطان قراتاش و شكست نمايان تركمانان را شنيده با گونه گونه مشقّت و رنج به جانب ولايت اورگنج روان گرديد و تا دستاويزى از براى هزيمت و گريز داشته باشد دست جرأت به نهب و غارت و كوچانيدن بسيارى از رعاياى آن ولايت دراز كرده با اموال و اسباب و اغنام و دواب « 8 » بىنهايت روى عزيمت به وادى هزيمت
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « آمد آمد » ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : جيقانى .
( 3 ) . الف ، ب : كشورگشا .
( 4 ) . الف ، ب : كراجونى .
( 5 ) . الف ، ب : صفآرا .
( 6 ) . الف ، ب : گردانيدند .
( 7 ) . ب : خدمتگرى ، الف : در حاشيه : خدمتگزارى سپردند .
( 8 ) . الف ، ب : دوابى .