مراحم بىپايان بر روى ايشان گشودند . و بعد از انقضاى آن جشن بهشتنشان از راه اعلاى قدر و منزلت طهمورث خان مقرّر فرمودند كه اعتماد الدولة و قورچىباشى و تفنگچى آقاسى و ايشيك آقاسىباشى و ديوانبيگى به اتّفاق يكديگر به منزل وى روند . و بعد از چند روز ناظر بيوتات نيز به تنهايى به ديدن وى مأمور گرديده رفتن امراى عالىشأن به منزل وى مزيد مراحم بىكران شد .
و همچنين بنا بر دلجويى آن ميهمان گزين ، حسب الفرمان شهريار روى زمين امراى عظام مذكوره هريك مشار اليه را به ميهمانى « 1 » طلب داشته ضيافتهاى نمايان كردند . و چون توجّهات بىكران ولىنعمت جهان و جهانيان ، طهمورث خان را به احياى سلطنت ملك موروث گرجستان اميدوار كرده بود ، در اوقات ادراك بندگى به زبان عجز و سرافكندگى استدعاى آن مىنمود كه در باب اركلى ميرزاى نوادهء وى كه در الكاى روس است نامهء همايون به اسم والى آنجا عزّ صدور يابد كه مشار اليه را مرخّص سازد كه بعد از ورود مشار اليه به درگاه جهانپناه سلطنت ملك موروث به وى عنايت شود . و مسئول طهمورث خان به شرط آمدن اركلى ميرزا به درگاه معلّى به عزّ قبول موصول و متحقّق گرديد كه چون نامهء همايون به پادشاه روس مىرسد در همان روز اركلى ميرزا را مرخّص و روانه مىنمايد . و مشار اليه به اغوا و اغراى تيره « 2 » بدبختان توش بدكردار از شاهراه دريافت سعادت پايدار به كنار افتاده از راه داغستان رخت اقامت به صوب ديار گرجستان مىكشد . و طهمورث خان بعد از اصغاى اين خبر به عرض خاقان بلنداختر رسانيد كه چون پارهء جگر وى به دست شور و شرّ گرجيان فتنهگر افتاده اگر شهريار بندهپرور مقرّر فرمايند كه در باب طلب وى رقم اشرف « 3 » مشتمل بر استمالت عزّ صدور يابد كه از سر قدم ساخته به شرف پاىبوس سربلند شود مزيد عنايت بىغايت [ 170 ] نسبت به اين بندهء احقر خواهد بود و بر طبق استدعا رقم مرحمت شيم به اسم اركلى ميرزا به عزّ نفاذ رسيده خلاع خسروانه و اسب تازىنژاد با زين و لجام مرصّع تالى آن و
هامش
( 1 ) . الف ، ب : مهمان .
( 2 ) . الف ، ب : نبيره .
( 3 ) . الف ، ب : « شرف » ندارد .