به راندن « 1 » شكار نمايند خدمتش از راه امتثال فرمان به سه روز قبل از توجّه موكب عزّ و شأن به صوب مقصد روان گشته قليچ خان حاكم « 2 » آستارا و گداعلى بيك قاجار برادر قورچىباشى و حاجى هدايت اللّه مينباشى تفنگچيان اصفهانى را با سه هزار نفر از يوزباشيان و قورچيان و غلامان و تفنگچيان كه در دارالمؤمنين استرآباد به جهت دفع و رفع فتنه و فساد جماعت بىعاقبت قلماق اقامت [ 163 ] داشتند و چون خاطر « 3 » به همه جهت از رهگذر شور و شرّ آن طايفهء بدگوهر جمع بود حسب الفرمان قضا جريان به موكب ظفرنشان پيوسته كمر « 4 » اطاعت فرمان به راندن شكار و لوازم آن بسته بودند به سركردگى اهل جرگه جابهجا تعيين نمود و چون به عرض اقدس رسيد كه جستن گوزن از بالاى جرگه سواره و پياده به سهولت و آسانى ميسّر است مقرّر گرديد كه شتران مردم اردو را نيز « 5 » از عقب اهل جرگه به ترتيب بازداشته « 6 » حصارى بر حصار « 7 » پياده و سوار اهل جرگه بيفزايند كه به هنگام تنگى دايرهء جرگه مانع جستن گوزن بوده باشد . و بعد از اتساق و انتظام مهام مذكوره اهل جرگه دايرهاى كه قطر آن چهار پنج فرسخ تواند بود بسته بر اطراف آن محيط شدند و به غريو كوس رويين و نعرهء ناى زرّين و فرياد و فغان مردمان صداى آن دايره بلندآوا « 8 » را به قبهء خضرا و قمّهء « 9 » جوزا رسانيدند . و آن مسافت را به آهستگى در عرض دو روز قطع نموده چون به نيم فرسنگى رسيدند طريق اقامت گزيدند « 10 » . و شهريار شيرشكار با امراى نامدار و ساير ملتزمان ركاب همايون به عزم سير و تماشا روان شده بعد از ورود به آن مكان مقرّر فرمودند كه مرتضى قلى خان قورچىباشى و امامويردى بيك برادر و نايب قوللرآقاسى و ميرشكارباشى و قلندر سلطان تفنگچى آقاسى و صفى قلى بيك ناظر بيوتات هريك به سركردگى تابينان خود قيام و اقدام نموده طريق مرافقت با اهل جرگه مسلوك دارند و خاقان بندهپرور و شهريار
هامش
( 1 ) . الف ، ب : برآمدن .
( 2 ) . الف ، ب : « حاكم » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : خاطرش .
( 4 ) . الف ، ب : « كمر » ندارد .
( 5 ) . ب : مردم از دور هر .
( 6 ) . الف ، ب : « بازداشته » ندارد .
( 7 ) . الف ، ب : حصارى .
( 8 ) . الف ، ب : آواز .
( 9 ) . الف ، ب : قمسه .
( 10 ) . الف ، ب : « گزيدند » ندارد .