ولايت در زمان جان بن جان در تصرّف سلاطين اوزبكيّه بوده « 1 » به هواى تسخير آن ولايت مرو ، طريق مسارعت پيموده غافل از آنكه « 2 » چون آفتاب تابان به عزم تسخير حصار مينايى تيغ كشد ، شب تار به ناچار سپر « 3 » اندازد . و ندانست كه تيغ جهانگشاى اقبال خاقان فردوس [ مكان ] « 4 » انتقال آن ولايت با بسيارى از محال قبل از اين به سى سال از نور محمد خان نبيرهء انوش خان انتزاع نموده به ساير ممالك محروسه انضمام داده بود .
القصّه ، بعد از آنكه با لشكر و سپاه نامعدود در ظاهر حصار مرو بار اقامت گشود ، نخست به اميد آنكه شايد به لطايفالحيل آن ولايت را به حيطهء تصرّف و تسخير در آورد از در ملايمت و استرضاى خاطر عاشور خان چگنى بيگلربيگى و غازيان « 5 » مستحفظ مرو « 6 » در آمده به ارسال رسل و رسايل ابواب استمالت و رعايت بىنهايت بر روى ايشان گشود « 7 » و اين حركت از آن كافر نعمت كمفرصت دامن زن شعلهء غيرت و حميّت خان جلادت شعار و ساير غازيان قلعه دار گرديده بعد از اهتمام تمام در استحكام برج و باره حصار رخت بهادرى به ساحت معركهء كارزار و عرصهء ميدان گيرودار كشيدند . و چون سدّ اسكندر و [ 16 ] كوه پابرجا در برابر لشكر آن بادپيما صفآرا گرديده شعلهء تيغ و سنان را به خرمن ثريا رسانيدند و اسفنديار خان به پشت گرمى كثرت و عدت لشكر و سپاه معارضه با غازيان رزم خواه را به چيزى نشمرده از راه غرور روى به معركه آوردگاه آورد و از « 8 » هر دو سپاه ، بهادران كينه خواه به معركه ميدان تاخته به حدّت تيغ و سنان تنور حرب را فروزان ساختند و در اثناى اشتعال نايرهء قتال و جدال ، اسفنديار خان وقتى خبردار گرديد كه قوّت سر پنجهء اقبال بىزوال تيغ استيصال بر روى اتباع وى كشيده نسيم فتح و نصرت بر پرچم اعلام ظفر فرجام غازيان بهرام انتقام وزيد و رايت نخوت و غرور اسفنديار خان مغرور شكست يافته از راه اضطرار به وادى فرار شتافت و از غايت سراسيمگى و حيرت
هامش
( 1 ) . الف ، ب : بود .
( 2 ) . الف ، ب : اينكه .
( 3 ) . الف ، ب : سر .
( 4 ) . م : ندارد .
( 5 ) . ب : شور خان .
( 6 ) . الف ، ب : « مستحفظ مرو » ندارد .
( 7 ) . الف ، ب : گشودند .
( 8 ) . الف ، ب : « از » ندارد .