چون به يك منزلى دوكى و چوتيالى كه داخل ممالك محروسه است مىرسد به گمان آنكه از دست كيد معاندان رسته و از دام ناسازى روزگار غدّار جسته است به فراغ بال و رفاه حال رخت اقامت گسترده دو سه روز در آنجا توقّف مىنمايد . و خواجه فخر الدين محمد خوافى را كه ملازم خيرخواه و محرم اسرار روز سياه وى بوده با عريضهء [ ضراعتآميز ] « 1 » مشعر بر آمدن به آستان گردون منزلت به نزد ذو الفقار خان بيگلربيگى دار القرار قندهار فرستاده مستدعى امداد و اعانت مىگردد .
و خان مشار اليه حقيقت اين معنى را عرضه داشت نموده از راه ايلغار مصحوب ملازم داراشكوه و امامويردى بيك چولهء مينباشى تفنگچيان اصفهانى به درگاه آسمان جاه فرستاده عرض نموده بود كه موازى دو سه هزار نفر از غازيان ظفرنشان را به سركردگى يكى از امرا و اعيان روانهء الكاى دوكى و چوتيالى نموده كه اگر جمعى طريق تعاقب او پيموده باشند در مقام دفع و رفع آن جماعت درآمده شاهزادهء مشاراليه را سالما غانما به دار القرار قندهار رسانند « 2 » . و بعد از رسيدن عرضه داشت مشار اليه خاقان ميهماننواز ناظر بيوتات را به شرح مسطور ميهماندار و مقرّر فرمودند كه عباس قلى بيك ولد مرحوم حسين خان لر « 3 » بر جناح استعجال روان شده تا رسيدن صفى قلى بيك ناظر بيوتات به لوازم ميهماندارى قيام و اقدام نمايد و ارقام لازم الاحترام به شرحى كه سابقا به اسم امرا و عمال فارس در باب ميهماندارى و ساير امور عزّ صدور يافته بود به اسم امرا و عمّال مملكت خراسان الى دار القرار قندهار صادر شد كه بعد از ورود شاهزادهء مشار اليه لوازم اعزاز و احترام مرعى داشته مشار اليه را به دار السلطنهء اصفهان رسانند ، امّا به مقتضاى قضا ، خان افغان حاكم داور را كه شاهزادهء « 4 » مشار اليه در آن كشور بوده بنا بر مراعات شيمهء كريمهء ميهماننوازى به خاطر مىرسد كه در پيش اورنگ زيب چون هيچ تحفهاى بهتر از گرفتارى داراشكوه نيست اگر خدمتش را اسير و دستگير نموده « 5 » به نزد وى بريم هرآينه به جايزهء اين كار مشمول عنايات وى و صاحب صوبهء اين ديار خواهيم شد .
هامش
( 1 ) . م : ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : رسانيد .
( 3 ) . الف ، ب : « لر » ندارد .
( 4 ) . الف ، ب : « لوازم اعزاز . . . شاهزاده » ندارد .
( 5 ) . الف ، ب : مىنمود .