اجناس به قدر كفاف در هريك از منازل آماده و مهيّا نمايند كه در حين ورود مشار اليه و تبعه و لحقه حالت منتظره نبوده باشد . و چون شاهزاده مشار اليه وارد شود لوازم اعزاز و احترام و مراسم خدمتگزارى و اكرام و ميهماندارى به عمل آورند « 1 » و هريك از امرا و وزرا از امتعه و اقمشهء گرانبها و تحف و هداياى موافق پيشكشهاى لايق بگذرانند و به اين طريق و آيين آن ميهمان گزين « 2 » را به درگاه جهانپناه رسانند و صفى قلى بيك ناظر بيوتات خاصّهء شريفه به ميهماندارى شاهزاده مشار اليه معيّن و مقرّر شد كه بعد از ورود مشار اليه به بندر مباركهء عباسى به استقبال وى اقبال نمايد .
و چون برگشتگى بخت و وداع تاج و تخت از كوكب طالع شاهزاده مذكور فروزان بود در اثناى تصميم اين عزم صواب مكتوبى از منسوبان سلطان مرادبخش كه در گجرات بودهاند مشتمل بر ترغيب و تحريص وى به آن حدود به مطالعهء وى رسيده فسخ اين عزيمت مىنمايد و به مظاهرت اين معنى و پشت گرمى امداد و اعانت جمعى از راجهها كه با سلطان اورنگ زيب طريق اتّفاق نپيموده بودند روانهء صوب گجرات مىشود و بعد از ورود به آن حدود كه فىالجمله جمعيّتى به هم مىرساند در صدد تلافى و تدارك درآمده به اميد آنكه راجههاى مذكور با سپاه فراوان و لشكر بىپايان در عرض راه به او ملحق خواهند شد از گجرات به جانب آگره روان مىگردد و سلطان اورنگ زيب نيز لشكرى گران و حشرى بىپايان به دفع و [ 150 ] رفع وى روان نموده بر سر راه گمكردهراهى آن بىگناه مىفرستد و بنا بر رسيدن راجهها چون متمنّاى وى صورتپذير نمىگردد ، چون فريقين به يكديگر مىرسند روى جرأت و جلادت به ميدان محاربه و معارضه مىگذارد و به قدر مقدور ايستادگى نموده بالاخره مغلوب و گريزان عزم آن مىنمايد كه از راه دار القرار قندهار خود را به دربار سپهر كردگار رسانيده چراغ پژمردهء دولت خود را به پرتو انوار امداد و اعانت شهريار روزگار فروزان سازد . و بعد از همسفريهاى انواع متاعب
هامش
( 1 ) . الف ، ب : آورده .
( 2 ) . الف ، ب : « گزين » ندارد .