تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 24

مساهمون:

ص٢٤
و از غرايب امور آنكه وقتى وزير مذكور وارد گيلان گرديد كه جمعى از بقاياى سفهاى آن ديار دامن زن شعلهء شور و شرّ گرديده يكى ديگر از فرومايگان آن كشور را عادل شاه برادر غريب شاه نام نهاده بر مسند سلطنت و فرمان فرمايى جاى داده بودند و دستور دانا به هم دستى اقبال بىزوال آن فرومايه را با اتباع و اشياع بدفعال وى از كنج اختفا بر سر دار فنا كشيده خاطر عجزه و رعايا را از رهگذر شور و شرّ آن گروه زياده‌سر اطمينان بخشيد . ديگر از سوانح اين سال فرخ‌فال ، تأديب و گوشمال اسفنديار خان والى اورگنج « 1 » و ابو الغازى سلطان برادر كهتر اوست . تبيين اين مقال و تفصيل اين اجمال آنكه ، اين دو ابن الوقت كم‌فرصت با آنكه از اولاد عرب محمد خان ولد حاجم خان و پدران ايشان ، چنانچه در حديقهء خامسه از حدايق ذات بهجت روضهء هشتم از روضات خلد برين در محل خود سمت گزارش پذيرفت ، از جمله تربيت « 2 » يافته‌هاى خاقان گيتىستان فردوس‌مكان و منسوبان دودمان ولايت‌نشان بودند و به دولت امداد و اعانت آن حضرت چندين نوبت عروس سلطنت خوارزم كه به حكم ضرورت سه طلاق بر گوشهء چادر بسته بودند « 3 » ، به عقد دوام ايشان در آمده بود ، چون از سنوح واقعهء نقل مكان آن حضرت به سرابستان جنان و بهشت جاودان خبردار گرديدند دفتر « 4 » اخلاص و صوفيگرى و رعايت حقوق تربيت و ذرّه‌پرورى آن حضرت را « 5 » بر طاق نسيان نهاده از راه طغيان و عصيان لشكر به خراسان كشيدند و اسفنديار خان كه برادر بزرگتر بود به بهانهء آنكه
هامش
( 1 ) . اورگنج : گرگانج . عربى جرجانيه ، تركى و مغولى اورگنج . شهر قديم خوارزم نزديك شهر كهنهء اورگنج كنونى . در 385 ه . ق . امير گرگانج خوارزم را تحت حكومت واحد در آورد . در حكومت خوارزمشاهيان ، شهر گرگانج به اوج رونق خود رسيد ، در عهد اتسز خوارزمشاه از مراكز عمدهء علم و ادب و محل اجتماع عدهء زيادى از فضلاى نامى بود در 618 ه . ق . به دست لشكريان چنگيز خان ويران شد و مردم آن قتل عام شدند ، چندى بعد در محل شهر كهنهء كنونى اورگنج كنونى نباشد . در 790 ه . ق . امير تيمور آن را به كلى ويران كرد و تا سال 793 ه . ق كه امر به تعمير آنجا كرد خالى از سكنه بود . در قرن 16 م . كه آمودريا مسير خود را تغيير داد شهر متروك شد . ( دايرةالمعارف فارسى ) ( 2 ) . ب : ترتيب . ( 3 ) . ب : بود . ( 4 ) . م : دختر . ( 5 ) . ب : « را » ندارد .
ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 24 | محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى