گفتار در بزم آرايى نوروز سلطان در سال مطابق هزار و شصت و هشت هجرى و موافق ايتئيل تركى
چون وقت آن رسيد كه خسرو سيّارگان از قشلاق زمستان به ييلاق تابستان نقل مكان نمايد ، بزمآرايان مجالس ارمنشان در روز چهارشنبه پانزدهم شهر جمادى الآخر سال مذكور كه نوروز سلطان بود ابواب جشن نوروزى بر روى خوشدلى و بهروزى گشودند و مجلسى به آراستگى بزم بهار و پيراستگى انجمن لالهزار در مقرّ سلطنت پايدار چيده اورنگ سلطنت همايون را در عمارت مباركهء چهل ستون صدرنشين آن بزم بهشتآيين گردانيدند . و مهر جهانتاب افق كاميابى و كامرانى از اوج فلك عشرت و شادمانى و برج تخت فيروز بخت كيانى طالع شده آن عيد سعيد و آن نوروز فيروز را « 1 » در آن بزم ارم قرين غيرت خلد برين و رشك نگارستان چين فرمودند . و بعد از بسط بساط انبساط و سرشار شدن ساغرهاى عيش و نشاط و گستردن خوان موايد گوناگون و نعم الوان و رفع آن كه مجلس خلدآيين مقتضى گرديد ، ولىنعمت جهان و جهانيان بر اورنگ جهانبانى جلوس فرموده ابواب عدل و احسان بر روى جهانيان گشود « 2 » .
امّا سوانح اين سال فرخفال
نخست آن بود كه روزى در اثناى مرور و عبور از پل حسنآباد بر خاطر قدس مناظر خطور نمود كه چرا نشايد كه اين پير كهن سال كه همسايهء ديوار به ديوار باغ سعادت است زليخا سان جوان و به تجديد اساس آنكه بر روى سنگ روى نموده نوعروسى جديد به هر هفت زيبايى آراسته بر فراز سدى سديد جلوه خودنمايى نمايد و چون اين زيبانگار حجلهء تماشا به مشاطگى صنعتگران چابك دست خود را
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « را » ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : گشودند .