اعلام نمود كه جمعى از راجهها « 1 » كمر امداد و معاونت داراشكوه بر ميان بسته به اين حدود پيوستهاند . و چون لشكر و سپاه را نظر اطاعت و فرمانبردارى به وجود پادشاه مىباشد اگر خود جريده و سوباى رخت اقامت به اين حدود كشند هرآينه راجهها فسخ عزيمت خود نموده ابواب دريافت خدمت آن حضرت بر روى خود خواهند گشود . و شاهزاده به دام حيله و تزوير برادر مهربان افتاده با آنكه دوستان و خيرخواهان به منع وى همه تن زبان شده نمىگذاشتند كه آن بىگناه به ريسمان پوسيده برادر به چاه افتد ، امّا از راه اعتماد كه بر اقوال و افعال وى داشت جريده و بىسپاه روى به راه گذاشته منزل برادر را سراى خوشدلى و كاميابى خود انگاشت .
و بعد از آنكه به هنگام شام به جهت اداى فرايض اسلحه و اسباب روز « 2 » نبرد را از خود دور كرد گماشتگان برادر حيلهگر به نزديك رسيده آن ستارهء سوخته بىيار و ياور را به دام حبس و قيد كشيده به يكى از قلاع حصينه و حصون متينهء آن ديار روانه گردانيدند و ستاره طالع سلطان مرادبخش اگرچه در نظرها چون تير تخش « 3 » صعودى نمود ، امّا عروج و نزولش با هم توأم بود .
بالجمله ، چون حكيم كاظما مدتها قبل از وقوع اين قضايا از راه دريا روانهء درگاه معلّى شده بود به آستان گردونشأن رسيده اخلاص نامهء سلطان مرادبخش را كه مشعر بر استدعاى مدد و كمك بود با تحف و هداياى گرانبهاى وى كه به رسم پيشكش آورده بود از نظر كيميا اثر گذرانيد و مسئول به شرف قبول موصول و مقرّر فرمودند كه موازى يك هزار نفر از تفنگچيان كماندار به سركردگى زمان خان بيك يساول صحبت ولد كلبعلى خان بيگلربيگى سابق ايروان از راه دريا روانه بندر سورت شده لوازم امداد و اعانت و مراسم كمك و مدد به تقديم رسانند « 4 » . و در اين باب ارقام مطاعه لازمالاطاعه به اسم وزير فارس و لار و جهرم و حاكم بندر مباركه به عزّ نفاذ رسيد كه تفنگچيان مذكور را از ايلات و قبايل ساكن آن حدود سامان و وجه مواجب ايشان را از بابت وجوهات تحويل خود و اصل ساخته روانه نمايند . و
هامش
( 1 ) . الف ، ب : از راه جهالت .
( 2 ) . الف ، ب : « روز » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : بخش .
( 4 ) . الف ، ب : رسانيد .