مقدار ، اللّهويردى خان مصاحب و قوللرآقاسى و امير شكارباشى و بيگلربيگى كوهكيلويه شمرده خدمتش را به اين منصب ارجمند نيز سربلند و به اعطاى شرف پاىبوس و افسر امتياز سرافراز فرمودند « 1 » و ارقام لازم الاحترام به تأكيد و قدغن تمام به اسم امراى عظام و حكام كرام و عساكر ظفر احتشام عزّ صدور يافت كه به جمعيّت و آراستگى شايان و عدت و پيراستگى نمايان به عزم سفر خير اثر خراسان روان شده اهتمام نمايند كه در نوروز سال جديد در مشهد مقدّس معلّى به معسكر سردار والااقتدار مذكور توانند رسيد و مسرعان قمر سير به رسانيدن ارقام مطاع باديهپيما شده به سرعت برق و باد روى اطاعت به راه نهادند و يكى از جمله امراى فرمانپذير انيس الدولة مراد خان توپچىباشى و حاكم شفت بود كه با ملازمان قديم و جديد سركار توپخانه ظفر نشانه به سفر خراسان مأمور و به مرافقت سردار والامقدار روانه گرديد . و چون سركار مذكور تشريف امتياز جداگانه از شهريار سرافراز در برداشت ، نگارندهء اين ظفرنامه به موجب فرمان قضا جريان روى اطاعت به صوب خراسان گذاشت و درياى بىقعر و كنار امراى نامدار و عساكر ظفر شعار موج زن گرديده در هر منزل فوجى به معسكر سردار والامقدار مىپيوستند و به خواهش دل كمر سربازى بر ميان جان مىبستند تا الكاى گرايلى محط « 2 » رجال جنود اقبال و مضرب خيام عساكر فيروزى احتشام گرديد . و چون در اثناى جوش و خروش سپاه جوشن پوش به مسامع جلال خسرو بلنداقبال رسيده بود كه جنبش و حركت سپاه روسياه هندوستان از ارجوفههاى سخنسازان بوده و طايفهء بدرگ اوزبك بىنيل مقصود مراجعت نمودهاند از راه آسايش سپاه ظفر پناه فرمان و الا به عزّ نفاذ رسيد كه سردار سپاه ظفر مدار با چهار پنج هزار نفر از ملازمان خاصّهء شريفه و امراى عظام رخت اقامت به مشهد مقدّس معلّى كشيده باقى جنود نصرت ورود را مرخّص سازد .
هامش
( 1 ) . الف ، ب : فرموده .
( 2 ) . الف ، ب : محيط .