گفتار در آغاز اهتزاز بهارستان سال فرخفال تخاقوىئيل مطابق هزار و شصت و هفت هجرى و سوانح اقبال كه در اين سال فرخفال به استقبال موكب جاه و جلال آمد
چون وقت آن رسيد كه ديگرباره به رسيدن بهار عالمآرا شاهدان گلستان در لباس خودنمايى دامن دلربايى بر ميان به سير باغ و بستان آيند و ابواب شكفتگى و شادمانى بر روى افسردگى جهان و جهانيان گشايند ، چهرهپرداز صور نگارينپيكران حجال نشو و نما و زيورآراى شاهدان نهانخانهء حسن و بها ، يعنى خورشيد جهانآرا در روز سهشنبه چهارم شهر جمادى الآخر مطابق سال هزار و شصت هفت هجرى موافق تخاقوىئيل تركى از زمستان خانهء حوت به سرابستان حمل ، نقل مكان نمود و مهر جهانتاب سپهر عزّ و شأن مقرّر فرمود كه در عمارت خلد نمون چهل ستون ابواب آراستن جشن نوروزى بر روى زمانه و زمانيان گشاده گل پيرهنان بهار را به مرافقت امراى رفيع مقدار و ساير مجلسيان مجالس ارم نگار به آن بزم خلد آثار بار دادند . و چون يگانه گوهر بحر تاجدارى در آن بزم بهشتآيين بر اورنگ شهريارى قرار گرفته منتظران ادراك شرف پاىبوس [ 131 ] به اين عطيّه ارجمند سربلند شدند ، به اشارهء والاساقيان زهره جبين و مطربان عندليبآيين قدم با آن بزم ارم تزيين نهاده ساقيان دست نوال به پيمودن ساغرهاى مالامال گشادند و مطربان داود « 1 » الحان باربد ترانه و خنياگران در كار و عمل خود يگانه داد نغمهسرايى و بزم آرايى دادند و بعد از بسط بساط عيش و نشاط و گرمى هنگامه مسرّت و انبساط خوانسالاران به گستردن خوان و آوردن موايد الوان پرداخته ، انواع نعم گوناگون و اقسام موايد از حد افزون بر سر خوان حاضر ساختند . و چون اشتهاى گرسنه چشم از آن نعم گوناگون به كام دل رسيده دست از آلايش اطعمه و اشربه شسته گرديد نوبت گستردن خوان عدل و احسان نوشيروان عهد و اوان رسيده ولىنعمت جهان
هامش
( 1 ) . الف ، ب : عندليب .