و پنهانى سربدرى پيش گرفته شعلهء سركش و خرمن آتش گرديده خبر شور و شرّ اصفهانيان به اغورلو بيك مير ديوان رسيد و آن مغرور از مصلحت و خيرانديشى خلايق مهجور با آنكه به نصيحتى مىتوانست به اصلاح ذات البين پرداخته اين آتش سوزان را به آب مصالحه فرونشاند ، چشم از اين خيرخواهى و صلاحانديشى دولت ابد مدّت پوشيده ، چنانچه از سياق سخن به وضوح مىپيوندد ، در ازدياد مواد فتنه و فساد كوشيد . و از عمله و فعلهء ديوان ، كسان تعيين نمود كه اصناف محترفه ابواب دكاكين خود را چون در خير و صلاح بر روى خود بسته به اجمعهم از راه دادخواهى بر سر راه پادشاه جمجاه به صدهزار زبان از دست ظلم و طغيان پارسيدان آغاز فرياد و فغان نمايند ، لاجرم ارباب و رعاياى بلده و بلوكات و اصناف و محترفه شهر به هم پيوسته در روزى كه خورشيد عالم افروز اوج رعيّتپرورى از افق منزل جالس سرير صدارت و برترى ميرزا محمد مهدى صدر ممالك محروسه طالع مىشد به جمعيّت تمام و ازدحام ما لا كلام بر سر راه خاقان گردون غلام آمده آغاز تظلّم و دادخواهى و بنياد شكوه و شكايت از ظلم و تعدّى پارسيدان و طرف گيرى مير ديوان نمودند و خديو خداشناس بنا بر عدالت و عنايت مروّت اساس مقرّر فرمودند كه فرداى آن روز اركان دولت ابد مدّت در كشيكخانه در دولت خانهء مباركه جمع آمده به حقيقت حقيّت و بطلان دعاوى مردم اصفهان و سخن پارسيدان رسيده صورت ماجرا را به عرض اقدس رسانند « 1 » . و روز ديگر بنا بر امتثال فرمان خسرو دادگر اعتماد الدولة و صدر شريعتپرور و ديوانبيگى و ساير اركان دولت ابدنشان در كشيك خانهء در دولتخانه جمع آمده مردم دار السلطنهء اصفهان را كه به صوابديد مير ديوان در دولتخانهء سپهر آستانه تحصن اختيار نموده بودند احضار نمودند كه به اشارهء و الا به حقيقت ماجرا رسيده حقيقت حال به عرض خسرو بلنداقبال رسانند . بنا بر اين چند نفر از آن جماعت كه جمعى كثير و جمى غفير بودند به ديوان حاضر شده سخنى چند به عرض اركان دولت ابد پيوند
هامش
( 1 ) . الف ، ب : رسانيد .