پيوسته بود بدون آنكه از رهگذر آسيب زلزال حوادث شكستى به حال اركان آن راه يافته باشد به منطوق كريمهء
« فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاءَ وَ كانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا »
« 1 » از مكانى كه داشت منقلع و متزلزل گرديده هر قطعه از آن روى خرابى به اطراف و جوانب گذاشت ، چنانچه به ثبوت پيوسته بود كه « 2 » قطعه سنگى از آن « 3 » بناى متين و حصن حصين به مسافت نيم فرسنگ راه بر زمين آمده با خاك يكسان شده بود . و شرح چگونگى اين سانحهء غريبه از مضمون عريضهء عيسى خان سلطان بوزچلو حاكم آنجا چنين به وضوح پيوست كه نزديك به « 4 » زوال ابرى تيره و تار بر اطراف و جوانب آن كنيسه « 5 » محيط گشته آوازهاى مهيب و فريادهاى عجيب كه هيچ گوشى را تاب شنيدن آن نبود از آن ابر تيره مسموع مىشد و بنا بر آنكه در آن كشور مانند آن واقعهء ديگرى روى ننموده بوده مردم را از قيام قيامت و فزع روز محشر خبر مىدهد .
و از چاشت آن روز تا صبح روز ديگر كه آن ابر غير مكرّر باران فزع اكبر مىباريده آن نعره و آوا به گوش هوش مستمعان مىرسيده و بعد از رفع ظلمت سحاب و كشف غطاى « 6 » مهر جهانتاب كليساى مذكور كه چهارصد سال از بناى آن گذشته به متانت و استحكام زبانزد خاص و عام « 7 » بوده خراب به نظر در مىآيد « 8 » و طرفهتر از اين واقعهء قيامت خبر آنكه ، خانهها و بناها و منازل مسلمانان كه به آن كنيسهء « 9 » قرب جوار داشته تمامى آنها را خانهء خداى حقيّت دين مبين و ملّت مستبين « 10 » نگاه داشته گرد فتور بر در و ديوار آنها ننشسته بود ،
« ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ »
« 11 » .
و همچنين از وقايع غريبه و سوانح عجيبهء اين سال ، وقوع زلزله در دار السلطنهء قزوين بود كه ابواب فزع اكبر بر روى مردم آن خطّهء خلدآيين گشوده و به سبب اين زلزال اشخاص آجال بسيارى از مردم آن بقعهء مينومثال از خواب جسته از راه هدم بنيان و جدران عمارات مردمان به جهان جاودان پيوستند .
هامش
( 1 ) . كهف ( 18 ) ، آيهء 98 .
( 2 ) . الف ، ب : « كه » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : اين .
( 4 ) . الف ، ب : « به » ندارد .
( 5 ) . الف ، ب : كهينه .
( 6 ) . الف ، ب : عطاى .
( 7 ) . الف ، ب : خواص و عوام .
( 8 ) . الف ، ب : در نمىآيد .
( 9 ) . الف ، ب : كهينه .
( 10 ) . الف ، ب : دين و ملّت مبين .
( 11 ) . انعام ( 6 ) ، آيه 96 .