ديگر از غرايب سوانح و بدايع وقايع كه در اين سال خير مآل روى نمود هنگامهء شور و شرّ مردم دار السلطنهء اصفهان و شكوه و شكايت ايشان از سلوك ناملايم پارسيدان بيك نايب داروغهء دار السلطنهء مزبور و ظهور مفاسد آن بود .
بيان اين سانحه غريبه آنكه ، بعد از تغيير و تبديل مير قاسم بيك نايب سابق داروغهء دار السلطنهء مزبور ، چنانچه گذشت ، رقم عدالت شيم به اسم سلطنت پناه رستم خان والى گرجستان و حاكم اصفهان صادر گشت كه از ملازمان معتمد خود ديگرى را به نيابت خود تعيين و روانهء دار السلطنهء اصفهان نمايد كه به امر حكومت آنجا قيام و اقدام تواند نمود و خان مشار اليه به مقتضاى فرمان لازم الاذعان ، پارسيدان نامى را از ملازمان معتبر خود به نيابت خود اختيار و روانهء دربار سپهر كردار نمود كه اگر شايستگى و قابليّت خدمت مذكور داشته باشد به موجب فرمان و الا به آن قيام نمايد و چون شرح حال پارسيدان بدفعال به عرض شهريار بلنداقبال رسيد ، بر زبان گوهر بيان گذرانيد كه هرگاه پارسيدان زنّار كفر از ميان گسسته اسلام اختيار [ 128 ] نمايد مسئول رستم خان دربارهء وى به اجابت مقرون مىگردد و الّا چون در آيين ديندارى و طريق شريعتپرورى ما ، غير ملّت را بر مسلمانان حاكم كردن امرى است محال و خيالى دور از وسعتآباد احتمال ، رستم خان ، ديگرى را كه به شرف اسلام مشرف شده باشد به نيابت خود تعيين و ارسال نمايد . و چون مضمون فرمان قضا جريان به پارسيدان بىايمان رسيد ، به طوع و رغبت مسلمان شده از كيش كشيشان دورى گزيد و بعد از آنكه افسر سرافرازى از شرف پاىبوس بر سر نهاد دست اقتدار به حكومت و اختيار گشاده در اندك فرصتى به اغواى هم دستى شياطين الانس كه از راه جلب نفع خود به مجلس حكام درآمده خود را كاردان و دولتخواه ايشان وامىنمايند « 1 » ، با مردم دار السلطنهء اصفهان از در درازدستى درآمد و قدم از قلمرو « 2 » انصاف و مروّت بيرون گذاشته در اخذ جرايم اموال و اسباب اصفهانيان را مال حلال خود پنداشت و رفته رفته شرار اين دراز دستى از روزنهء خفا
هامش
( 1 ) . الف ، ب : مىنمايد .
( 2 ) . الف ، ب : جاده .