دار السلطنهء اصفهان افسر سردارى خراسان بر سر روانهء آن كشور گرديد و مقارن ورود مشار اليه به مشهد معلّى به انهاى منهيان صادق القول به وضوح مىپيوندد كه به فرمان سبحانقلى خان حشرى از بىسر و پايان اوزبك كه در ميان ايشان به المان شهرت دارند تا قريهء كاريز هرات به طريق تاخت مىآيند ، امّا چون پيشتر خبر شور و شرّ آن طايفهء بدگوهر به امرا و مستحفظان [ 126 ] قلاع خراسان رسيده به فرمان ايشان احشام و رعاياى هر محل صامت و ناطق اموال خود را به قلاع و محكمها كشيده بودند ، كارى نساخته بىنيل مقصود بازمىگردند . و سردار مشار اليه به مظنهء آنكه خبر برگشتن آن گروه كريه منظر حليهء وقوع در بر نداشته باشد به اتّفاق حشرى از عساكر ظفر اثر كه در مشهد مقدّس معلّى قشلاق نموده بودند كمر دفع و رفع آن گروه مكروه بر ميان تا دو سه منزلى كاريز روان مىگردد و بعد از تحقيق خبر برگشتن آن قوم بىپا و سر به مقتضاى :
مصراع
اين كوچه به در روى ندارد واگرد
به صوب مشهد مقدّس معلّى بر مىگردد و بعد از مراجعت چون به موجب اشارهء و الا مقرّر شده بود كه به اتّفاق قشون بيگلربيگى مشهد [ مقدّس ] « 1 » معلّى و ساير امراى خراسان روانهء نسا شده اگر از جماعت بىعاقبت قلماق حركتى روى نمايد به دفع و رفع فتنهء ايشان پردازد ، به موجب فرمان رخت اقامت به ولايت نسا مىكشد .
و همچنين در اين سال ، اختلال حال عجزه و رعاياى الكاى دورق به سبب « 2 » بدسلوكى شاهويردى سلطان حاكم آن ولايت به عرض صاحبقران بلنداقبال رسيده مشار اليه معزول و پير بوداق خان پرناك تركمان كه از حكومت بندر مباركه عباسى استعفا نموده در آستان گردونشأن بود قائممقام وى گرديد . و طالب بيك غلام خاصّهء شريفهء قورچى زره به حكومت بندر مباركه سرافرازى يافت و در خلال اين احوال عجزه و رعاياى دار الارشاد اردبيل كه قائممقام كبوتران حرم مىباشند « 3 »
هامش
( 1 ) . م : ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : نسبت .
( 3 ) . الف ، ب : مىباشد .