مشار اليه صادر گرديد . و بعد از احضار ميرزا هادى مزبور چون گمان آن بود كه شهريار جهان ، آفتاب سان از افق ولايت شيراز طالع شود و وجود وزير در آن حدود ناگزير بود ، تشخيص و تنقيح مناقشه مذكور موقوف ماند و چون الويهء دولت و اعلام فتح و نصرت به مركز دايرهء خلافت معاودت فرموده حركت به آن ولايت صورتپذير نگرديد حشرى از عجزه و رعاياى فارس به آستان گردون اساس پيوسته زبان به شكوه و شكايت وزير مذكور و كاركنان مشار اليه گشودند « 1 » و اين معنى علاوهء مناقشهء اوارجهنويس و مومى اليه و مقرّر گرديد كه وزير ديوان اعلى مستوفيان عظام را به دربار اقبال آشيان جمع آورده بعد از تشخيص و تحقيق مناقشهء طرفين حقيقت [ را ] « 2 » معروض دارد . و جناب ايران مدارى چون به موجب فرمان عمل نمود درازدستىهاى وزير مذكور و والد مشار اليه در اخذ اموال خاصّه به وضوح پيوسته بعد از عرض به موجب فرمان عدالت بنيان « 3 » ، وزير مذكور در كنج انزواى عزل و بازخواست نشست و آنچه داشت به ازاى باقى ماليّات ديوان به ضابطان اموال خاصّهء شريفه بازگذاشت . و چون دست اقتدار آن وزير غلط كار از دامن گيرودار كوتاه شد محال فارس را كه با يك نفر بود طريق انقسام به پنج بخش نمود ، از آن جمله وزارت دار العلم شيراز و حومهء شهر كه اعظم اقسام خمسه بود به بادادهبيك گرجى غلام خاصّهء شريفه و قسم ديگر به ميرزا اسماعيل برادر آن بداختر مرجوع گرديده سه حصّهء ديگر به ساير بندگان و فرمانپذيران آستان گردونشأن رسيد .
ديگر از سوانح اين سال « 4 » خير مآل ارسال على بيك غلام خاصّه شريفه به سردارى خراسان بود . و باعث بر اين عزم صواب آنكه چون به انهاى امراى خراسان بر آيينهء ضمير خورشيد نظير عكسپذير شده بود كه به سبب خالى بودن ملك خراسان از سردار صاحب وجود سبحانقلى خان والى بلخ اراده نموده كه فوجى از طايفه بدرگ اوزبك را از راه زيادهسرى به تاخت ولايت خراسان روان كند ، لاجرم به فرمان خاقان محترم على بيك غلام خاصّهء شريفه و ميراب
هامش
( 1 ) . الف ، ب : زبان به شكوه و شكايت گشادند .
( 2 ) . م : ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : « وزير مذكور . . . بنيان » ندارد .
( 4 ) . الف ، ب : « اين سال » ندارد .