اين فتح نمايان هم سفر بريد صبا و شمال به محال خراسان به تخصيص ولايت درون رسيده صفى قلى بيك ولد و نايب ذو الفقار خان حاكم آنجا خبردار گرديده بوده و چون مرور و عبور فراريان از آن حدود روى مىنموده با غازيان چمشگزك كه مهيّا و چشم به راه ورود آن قوم گمراه بودهاند سر راه بر « 1 » بقيّة السيف آن گروه نامهسياه گرفته به جز سه نفر كه از آن معركه پرشور و شرّ جان به در مىبرند از ايشان اثر و نشان نمىگذارند . و به ازاى اين آگهى و خبردارى و به جايزهء اين پردلى و جگر دارى مشار اليه نيز به خلاع فاخره و انعامات باهره ، افسر سربلندى بر سر نهاده غازيان چمشگزك نيز به اعطاى خلاع شاهانه و عواطف خسروانه شرف امتياز يافتند .
ديگر از سوانح اين سال فرخفال ، ورود ايلچى عبد العزيز خان به آستان گردونشأن است . تبيين اين مقال و تفصيل اين اجمال آنكه ، چون در سال گذشته به وضوح پيوسته بود كه ابو الغازى خان والى اورگنج صبيّهء خود را در سلك ازدواج سبحانقلى خان والى بلخ برادر عبد العزيز خان ، خان كلان تركستان در آورده و اين عقد اتّصال را وسيلهء ارتفاع كوكب اقبال خود شمرده و وقوع اين الفت به ميانجى افساد مفسدان باعث ارتفاع غبار كلفت فىمابين برادران شده بود و ابو الغارىخان به معاضدت مصاهرت سبحانقلى خان و پشت گرمى دامادى وى دست جرأت از آستين فرصت برآورده با اتباع خود به تاخت بخارا و قرشى « 2 » اقدام مىنمايد و از اين رهگذر خرابى بسيارى به آن بوم و بر مىرساند و اين حركت از آن كمفرصت باعث آن مىگردد كه عبد العزيز خان [ 124 ] در صدد تلافى و تدارك آن جرأت درآمده قاسم سلطان برادرزادهء خود را كه از قبل او به حكومت اندخود « 3 » و چيچكتو و ميمنه
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « بر » ندارد .
( 2 ) . قرشى - نخشب - نسف : شهر قديمى بخارا ، ميان بخارا و بلخ واقع است . در دورهء مغول جايگاه اردوى تابستانى شد و قصرهايى ساختند و قرشى ناميده شد . قرشى در مغولى به معنى قصر است .
( دايرةالمعارف فارسى ) .
( 3 ) . اندخود : ولايتى است در خراسان در حدود بلخ و شبورغان . ( خاتمهء شاهد ، 43 ) .