تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 571

مساهمون:

ص٥٧١
كشيده ، اسب سوارى حاجى منوچهر خان به تير تفنگ آن گروه بىنام و ننگ در اثناى صعود از پاى در مىآيد و آن شيردل جگردار پياده به راه افتاده مانند پلنگ بر آن كهسار بر آمده به اتّفاق غازيان جان فشان دامن زن آتش حرب و پيكار مىگردد و رفته رفته كار « 1 » غازيان از كار فرمودن تيغ و سنان به دست و گريبان شدن پيوسته سردار آن گروه غدّار در اثناى گيرودار هدف تير مرگ صفير « 2 » خان جلادت شعار و منطوق كريمهء
« كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ »
« 3 » به قتل آن مردود و مطرود آشكار مىگردد . و چون سر كرده و سردار بر [ 123 ] خاك هلاك مىافتد اتباع را دست ستيز بسته و پاى گريز گشاده گرديده احمال و اثقال و دواب و اغنام و شتران خود را با برده و اسير و غير آن كه از تاخت و تالان الوسات و احشامات فراهم آورده بودند وقايهء حيات شمرده رخت از غرقاب حادثات بيرون مىبرند . و چون نسيم فتح و نصرت بر پرچم رايت ظفر آيت خوانين عظام و عساكر ظفر فرجام مىوزد به وضوح مىپيوندد كه در اثناى گيرودار قليچ خان طالش زخمدار و يك چشم ميرزا على بيك يوزباشى قورچيان شاهسون به زخم سنان آن گروه بىايمان از حليهء بينش بر كنار مىافتد . و بعد از وقوع آن فتح نمايان آن شب را در آن مكان گذرانيده روز ديگر منصور و مظفّر از آن كوهسار بر مىگردند . و چون عرضه داشت امراى عالىشأن مژدهء وقوع آن فتح نمايان را به آستان گردون‌شأن رسانيد صاحبقران بنده‌پرور هريك از امراى عالىشأن را به افسر انجاح مآرب و خلاع فاخره سربلند فرموده ابواب انعامات كرامند « 4 » بر روى روزگار ساير عساكر فيروزى مآثر گشودند و ميرزا على بيك يوزباشى شاهسيون به امارت ولايت پنجده « 5 » سرافراز گرديده سرمهء امتياز به چشم آفت رسيدهء خود كشيد . و چون شمار غازيان جان نثار به شهادت حاضران معركهء گيرودار كمتر از دويست نفر و نفرى آن طايفهء باغيه زياده بر دو هزار بوده ، و اين فتح نامدار به زور بازوى اقبال بىزوال شهريار كامكار روى نموده خبر
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « كار » ندارد . ( 2 ) . الف ، ب : « صفير » ندارد . ( 3 ) . بقره ( 2 ) آيه 249 ؛ الف ، ب : « باذن اللّه » ندارد . ( 4 ) . الف ، ب : كريمانه . ( 5 ) . الف ، ب : پيچيده .