تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 559

مساهمون:

ص٥٥٩
سوار سمند صبا جولان « 1 » به صوب ييلاق سميرم گران ركاب و سبك عنان گرديدند و چون شاه‌باز عزم خسروانه به هواى صيدافكنى بال پرواز مىگشود ، در هر منزل و هرجا كه از جوش صيد نمودار خانهء صياد بود به قدر قابليّت مكان روزى چند طريق اقامت مىپيمود و بعد از قرب ورود به منزل مقصود چون به عرض همايون رسيده بود كه در جبال « 2 » محال سميرم گاو كوهى از شمار بيرون است فرمان واجب الاذعان به عزّ نفاذ پيوست كه قلندر سلطان چوله تفنگچى آقاسى كه سالها حاكم به استقلال آن محال و شناساى طرز و طور صعود بر تلال و جبال بود به مرافقت تفنگچيان كماندار و كوه روان آن ديار بر آن كوهستان محيط شده انواع شكارى را به دام جرگه در آورد و چون قلندر سلطان بر حسب فرمان آن كوهستان را از انواع شكارى تهى و دام جرگه را پر كرده به عزّ بساط بوس مشرف گرديده خاقان فيروز جنگ با خاصان و محرمان و مقرّبان گاهى به تير و گاه « 3 » به تفنگ آهنگ صيدافكنى « 4 » و شكار اندازى فرموده رنگ شكار كوهسارى را از ساحت دشت و دام جرگه زدودند و چون كامياب و كامكار از شكار جرگه عنان سمند صبارفتار به صوب مراجعت منعطف گرديد جمعى از نزديكان [ 116 ] بساط قرب به عزّ « 5 » عرض همايون رسانيدند كه چشمهء ملخ كه در جوار اين ديار واقع است از جاهاى ديدنى و مكان‌هاى تماشا كردنى است ، بنا بر اين صاحبقران عدالت گزين عازم سير آن چشمهء خدا آفرين گرديده خاصان و محرمان و ملتزمان ركاب قرب را مأمور گردانيدند كه احمال و اثقال خود را در سميرم گذاشته سبكبار و سوباى در موكب همايون رهگراى شوند . و چون مهر رايت سعادت مطالع از افق آن ولايت طالع گرديد وجه تسميهء آب « 6 » آن چشمه را به آب ملخ چنين به عرض خسرو روى زمين رسانيدند كه چون در ولايتى از ولايات ممالك محروسه يا « 7 » محلى از آن محال آثار آمدن لشكر پرشور و شرّ ملخ به زارعان غلات و صاحبان زراعات ظاهر مىشود ،
هامش
( 1 ) . الف ، ب : رفتار . ( 2 ) . ب : خيال . ( 3 ) . الف ، ب : گاهى . ( 4 ) . الف ، ب : « افكنى » ندارد . ( 5 ) . الف ، ب : « عز » ندارد . ( 6 ) . الف ، ب : « آب » ندارد . ( 7 ) . ب : نا .