نوروز سلطان چون مهر درخشان از افق آن بزم ارمنشان طالع شده بزمآرايان به آيين مقرّر بساط عيش و نشاط گستردند و اركان دولت و اعيان حضرت و مقرّبان انجمن قرب و منزلت و ساير مجلسيان مجلس همايون و مير مخران و ساير اعاظم و اعيان گرجستان و ايلچيان سلاطين اطراف و ساير ميهمانان خوان احسان « 1 » به عزّ مجالست خاقان سپهر منزلت سرافراز گرديده ساقيان زهره جبين و مطربان و خنياگران سحرآيين ابواب عشرت و شادمانى بر روى مجلسيان باز كردند و بادهء ارغوانى مانند آب زندگانى باعث احياى دلهاى افسرده گرديده دماغ اشتهاپسند « 2 » جرعهنوشان دو بالا رسيد و خوانسالاران به آوردن خوان و گستردن آن با هم دست يكى داشته انواع نعم گوناگون و اقسام اطعمه از شمار افزون در پيش حرص گرسنه چشم « 3 » گذاشتند . و چون دست خواهش از آلايش اطعمه و اشربه كشيده آمد « 4 » و بزم ارمنشان منقضى گرديد ، زمان پژوهش حال و انشراح مآل « 5 » رعايا و زيردستان و انجام مهام سلطنت ابدى اعتصام رسيد .
بيان گلدستهبندى كلك سوانح نگار از گلهاى رنگارنگ بهار دولت پايدار در اين سال سعادت اشتمال
نخستين گلى كه در گلزار مقرّ « 6 » دولت پايدار بر شاخسار ظهور و اظهار پيرايهء شكفتگى در بر كرد و شاهد گلگون قباى بادهء ارغوان را مستان به سير گلستان آورد آن بود كه عموم سكنه و جمهور متوطّنين اين بقعهء ارم قرين كه پيوسته با شاهد خوشدلى و شادمانى همنشين مىباشند به اشارهء خاقان روى زمين رنگ سير و جشن در باغ سراپا زيور و زيب هزار جريب ريخته نقشهاى بديع و طرحهاى غريب انگيختند و مردم هر محله و گذر به هم چشمى يكديگر از در آراستگى و زيب و زيور
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « خوان احسان » ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : « اشتهاپسند » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : چشمان .
( 4 ) . الف ، ب : كشيدهاند .
( 5 ) . م : بال .
( 6 ) . الف ، ب : « مقر » ندارد .