درآمده با قطارها بادهء ارغوان و خروارها نعم گوناگون و موايد الوان روى [ 115 ] خوشدلى به باغ مذكور آوردند . و به آيين مقرّر اين معمورهء سراپا زيب و زيور مردم هر محله كه بايد پيشتر پا به راه مقصود گذارند در گذرگاه آن محله به يكديگر پيوسته ، هنگامهطرازان و خوشآوازان و معركهگيران و لوليان را پيشرو جمعيّت خود كرده به آواز سازهاى درشت ، نرمنرم ، مستان و رقصان مىرفتند تا تمام محلات به اين آيين به آن باغ ارم قرين رسيدند . و در هر گل زمين از آن باغ بهشتآيين سايبانهاى آسمانساى و سراپردههاى رنگين بر پاى كرده مجالس بهشت بنياد ترتيب دادند . و جوانان شاهدباز با پرىچهرهء دختر رز عشقبازى آغاز كرده درهاى عيش و خوشدلى بر روى گلهاى آن گلزار هميشه بهار باز كردند و چون در شبها ، صحن آسمان از كواكب رخشان چراغان مىگرديد جمعآمدگان اين گلستان نيز از گلهاى آتشى شمع و چراغ هزاران هزار داغ رشك بر دل لاله و گلهاى رنگارنگ باغ مىنهادند . و چون جشنى چنين به فرمان خاقان روى زمين در آن باغ خلدآيين زنگزداى آيينهء دلها شده بود ، آن مهر انور مكرّر با جمعى « 1 » از خاصّان و محرمان بر سر مجالس مردم اصفهان سايهگستر گرديده پايهء قدر رعيّتپرورى را به آسمان رسانيدند . و چون روزى چند از اين جشن دلپسند بگذشت هواى دلگشاى ييلاق سميرم سلسلهجنبان توجّه شهريار جهان به آن صوب صواب گشت و چون در آن باغ بهشت بنياد جوش گل و خروش بلبل داد خودنمايى و دلربايى مىداد ، آن مهر جهانتاب سپهر كشورگشايى به جهت سير گلريزان در باغ مذكور چند روز ديگر بار اقامت گشاد و بعد از سير گلريزان و پيمودن ساغرهاى گران بر خاصّان و محرمان و بسط بساط عشرت و مىگسارى و تماشاى گلهاى رنگارنگ بهارى ، هواى صيدافكنى و شيرشكارى به التماس سوارى آن سرور از در درآمد و :
مصراع « 2 »
به ساعتى كه سعادت از آن سعيد شود
هامش
( 1 ) . الف ، ب : جمع .
( 2 ) . الف ، ب : « مصراع » ندارد .