گفتار در ذكر آمدن داراشكوه ولد بزرگ فرمان فرماى هندوستان از راه استرداد دار القرار قندهار به آن ديار و ابواب خجالت و انفعال بر روى خود [ 88 ] گشودن و بىنيل مقصود خايب و خاسر مراجعت نمودن « 1 »
رسمى است مقرّر كه چون آفتاب انور به دفع و رفع لشكر ظلام تيغ شعاع بر كشد ، پيشتر از آنكه قدم ظلمتزدا به ميدان آسمان گذارد تيرهروزان شب تار و شبزندهداران ثوابت و سيّار از نهيب شعشعهء تيغ درخشان مهر رخشان « 2 » آوارهء ديار فرار گرديده رخت گريز به مغرب توارى كشند . مصدق « 3 » اين مقال ، صورت حال خسران مآل فرمان فرماى ديار هندوستان است « 4 » كه با آنكه بارها به هواى استرداد دار القرار قندهار ديگ سوداى محال را به آتش خامكارى به جوش آورده انديشهء تسخير آن ديار كرده بود و چنانچه گذشت سپاه روسياه وى كارى نساخته خايب و خاسر به ديار خود برگشتند .
در اواخر اين سال فرخفال نيز متمّم خجالت و انفعال خود گرديده داراشكوه پسر اكبر خود را كه به خطاب وليعهدى از ساير فرزندان وى امتياز تمام داشت سردار و به استرداد قندهار روان گردانيد « 5 » و داراشكوه به اتّفاق سعد اللّه خان وزير و رستم خان « 6 » دكنى سپهسالار و معارف امرا و مشاهير صاحبصوبهها و سپاه انبوه و افيال كوه تمثال و توپهاى ثعبان مثال طريق استعجال مىپيمود تا در عرض راه بنا بر هجوم لشكر و ازدحام سپاه خود به اتّفاق جمعى از امراى صاحب وجود و حشرى
هامش
( 1 ) . الف ، ب : خاسر برگشتن .
( 2 ) . الف ، ب : « مهر رخشان » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : مصداق .
( 4 ) . الف ، ب : « است » ندارد .
( 5 ) . تاريخ صفويان ، ص 119 : « روز يكشنبه چهارم شهر جمادى الاول قربانعلى جلودار از قندهار به هشت روز آمده خبر آمدن داراشكوه را بر سر قلعهء قندهار آورد » .
( 6 ) . الف ، ب : « خان » ندارد .