سرافراز گرديدند « 1 » و امراى عالىشأن نيز چند روز بعد از ورود موكب مسعود به شرف سجده و سعادت « 2 » پاىبوس سربلند گرديده به دولت ادراك ملازمت رسيدند .
بالجمله ، مدّت محاصرهء آن سپاه روسياه از راه منتشر بودن لشكر ظفر پناه [ 74 ] در اطراف ولايت خراسان به چهار ماه كشيده كار قلعهدارى را بر غازيان قلعهدار و محراب خان بيگلربيگى قندهار دشوار گردانيده بوده از تابش آفتاب تابان وحدت حرارت و گرمى هواى آن ديار احدى را ياراى آن نبوده كه پاى رفتار بر فراز برج و باره حصار تواند نهاد . و با اين شدّت حرارت و گرمى هوا ، خان مشار اليه در لوازم حفظ و حراست و مراسم قلعهدارى و جان سپارى مساعى جميله به ظهور رسانيده روزى يكبار بر دور حصار قندهار كه زياده بر يك فرسنگ راه است مىگرديده و به قدم سعى و اهتمام سرى به هريك از غازيان عظام مىكشيده و در مدّت چهار ماه كه سپاه روسياه هنود بر دور قلعه هجوم آورده بودهاند « 3 » فرموده بوده كه دروازههاى قلعه را بازداشته بر آمد و رفت متردّدين مسدود ننمايند . و قلعه داران جگر دار از براى انجام كار و بار خود كه در خارج حصار مىداشتهاند « 4 » ، رايت آمد شد به بيرون شهرى مىافراشتهاند « 5 » و با اين همه سعى و جان سپارى روزگار نامساعد يارى نكرده ده روز پيشتر از رجعت آن قوم زحل طبيعت ، جان شيرين فداى رضاجويى ولىنعمت خود نمود . و بعد از ارتحال خان ستوده خصال ، در آن ده روز كه قلعه محصور بود و جنود هنود دامن سعى و كوشش بر ميان جان فداى قلعهگشايى مىكردند ، به ميامن اقبال بىزوال و زور سرپنجهء دست ولايت كارى نساخته رايت فرار به ديار هند « 6 » افراختند . و بعد از اين فتح نامدار افسر امتياز بر سر اوتار خان « 7 » غلام خاصّهء شريفه نهاده ايالت و بيگلربيگىگرى قندهار را به وى كرامت و به ذو الفقار خان موسوم فرمودند « 8 » .
هامش
( 1 ) . الف ، ب : گرديده .
( 2 ) . الف ، ب : « سعادت » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : بودند .
( 4 ) . الف ، ب : مىداشتند .
( 5 ) . الف ، ب : مىافراشتند .
( 6 ) . الف ، ب : « هند » ندارد .
( 7 ) . الف ، ب : « خان » ندارد .
( 8 ) . تاريخ صفويان ، ص 112 : « اوتار خان روز شنبه دهم شهر رمضان داخل قلعه قندهار شد و امراى عظام روز چهارشنبه چهاردهم شهر مذكور داخل قلعه شدند » .