امّا وقايع متنوّعه اين سال خير مآل
نخست ، انتظام مهام دولت ابدى اعتصام به تغيير و به تبديل بعضى از امراى عظام بود ، از آن جمله [ 75 ] مرتضى قلى خان بيجرلو قورچىباشى در مشهد مقدّس معلّى از اين منصب و الا به جرم بلندپروازيهاى بى جا افتاده پروبال جاه و جلال خود را به شعلهء غضب خسروانه بر باد داد و مقيّد و محبوس گرديده رخت اقامت به زندان بىالتفاتى كشيد و چراغ اقتدار مرتضى قلى خان قاجار سپهسالار به پرتو عنايت بىغايت فروزان و به تفويض اين منصب و الا محسود امراى عالىشأن گرديد و على قلى بيك ديوانبيگى سابق برادر رستم خان سپهسالار افسر اقتدار سپهسالارى بر سر نهاده به تغيير و عزل پير بوداق خان پرناك « 1 » بيگلربيگى مملكت آذربايجان نيز « 2 » شد .
و همچنين در حين اقامت موكب ظفر قرين در مشهد مقدّس معلّى سزاوار تربيت و عنايت سرشار ، اللّهويردى بيك امير شكار كه بعد از فتح قندهار هر روزه به مزيد عواطف بيكران محسود امراى عالىشأن و محرم خاص الخاص بزم عنايت و احسان خاقان صاحبقران مىگشت به ايالت و بيگلربيگىگرى دارالمؤمنين استرآباد كه با محراب خان بود سربلند گرديده پايهء قدرش از فرق فرقدان گذشت و رفته رفته بر مدارج ترقّيات وى مىافزود تا خزينهدار لطف سرشار تكمهاى چند مرصّع به شش قطعه لعل آبدار و خنجرى به رنگينى شعلهء اخگر سراسر ياقوت نگار به خان فدويت شعار احسان فرمود . و بنا بر آنكه در نظر جواهر شناسان قيمت هريك از آن لعلهاى آبدار و يواقيت شاهوار حاصل گنجينهء بحر و كان به شمار مىآمد و صيرفى انديشه روا نمىداشت كه اين سنگهاى گران در كفهء ميزان بخشش و احسان گذاشته آيد ، خان عالىشأن در حينى كه ابر احسان اين يگانه گوهر بحر جلالت و شأن بر فرق اقتدار وى گوهر بار مىگردد ، به عرض شهريار كان يمين بحر يسار مىرساند كه چون ما بندگان را حوصلهء نگاه داشت و حد تملّك و تصرّف اين لآلى
هامش
( 1 ) . الف ، ب : پرنك .
( 2 ) . الف ، ب : مأمور .