گرانبها نيست اگر اين جگر گوشههاى بحر و كان زيورافزاى گريبان و ميان زيبندهء اورنگ كيان و ولىنعمت ما غلامان گردد ، شايسته و سزاوارتر بود . و آن زيبندهء گوهر بحر بخشش و احسان در جواب آن سخنان بر زبان گوهر بيان مىگذرانند كه وقتى اين لآلى ثمين و جواهر رنگين به تملّك خسروان گردون « 1 » شأن در مىآيد كه دست جواد ايشان زيب گريبان و زيور كمر غلامان جان فشان ساخته اين عارفه به صيغهء انعام ايشان در روزنامچهء خلود و دوام عمل شود و الا بودن آن در خزانهء شهرياران و گنجينه بحر و كان يكسان خواهد بود و با آنكه گوهر شناسان بهاى آن لآلى غلتان را در گنجينه امكان گمان نمىبردند قيمت اين « 2 » عقد گوهر را كه از لفظ گهربار آن سرور بر بساط ظهور جلوهگر آمد چندين برابر بهاى آن عقود گرديد .
ديگر « 3 » از جلايل بخشش و احسان خاقان صاحبقران ، اعطاى بقاياى لله بيك و ملايم بيك و رعاياى دار السلطنهء اصفهان بود . تبين اين مقال و تفضيل اين اجمال آنكه ، بعد از ورود موكب مسعود به دار السلطنهء اصفهان « 4 » و فتح ابواب جود و احسان بر روى كافهء مردمان روزى در اثناى سوارى « 5 » شهريار جهاندار به عزم شكار ، ژندهپوشى پريشان روزگار كه از شدّت مطالبهء محصّلان ديوان كارش به جان و كاردش به استخوان رسيده بود بر سر راه خاقان جهانپناه [ 76 ] آمده فرياد بر آورد كه مبلغى از مال ديوان كه به تحويل لله بيك و ملايم بيك مقرّر بود به صيغهء مساعده بازيافت نمودهاند و اكنون كه ديوانيان عظام بقاياى مومى اليهما را به تحصيلى « 6 » محصّلان مقرّر داشتهاند بنا بر ضيق حال و پريشانى احوال چون قدرت بر اداى وجه مزبور ندارد در دام شدّت ابرام محصّلان گرفتار و از اين رهگذر پيوسته در تعب و آزار است . و چون ضعيف نالى آن پريشان حال به مسامع جلال خسرو بلنداقبال رسيد از كاركنان « 7 » دولت بىزوال « 8 » پرسيد كه بقاياى ايّام تحويلدارى لله بيك و ملايم بيك كه ديوانيان حواله داشتهاند چه مبلغ است و اركان دولت ابد پيوند
هامش
( 1 ) . الف ، ب : آسمان .
( 2 ) . الف ، ب : آن .
( 3 ) . الف ، ب : « ديگر » ندارد .
( 4 ) . الف ، ب : « بود . . . اصفهان » ندارد .
( 5 ) . الف ، ب : سوار .
( 6 ) . الف ، ب : تحصيل .
( 7 ) . الف ، ب : اركان .
( 8 ) . الف ، ب : دوست ابد بنيان .