شعلهء آتش سوزان و سيلاب فصل بهاران از جاى درآمده رخنههاى نمايان به ضرب توپهاى گران آتشافشان در بنيان حصار بدن و برج و باره آن حصن حصين به هم رسانيدند و نزديك به آن رسيد كه نسيم فتح و نصرت از مهبّ كريمهء
« يَنْصُرُ مَنْ يَشاءُ »
« 1 » در وزيدن آمده ، ابواب مغلقه آن حصار خيبر آثار به مقاليد سيف و سنان لشكر ظفر مدار گشوده گردد ، امّا از آنجا كه كار سلاطين معدلتآيين رعايت جانب عجزه و زيردستان بوده و مىباشد ، در اثناى اين قيل و قال بر آيينهء خاطر قدس « 2 » مظاهر اين خسرو ستوده خصال پرتو ظهور افكند كه يكى از غلامان جانفشان را با فرمان واجب الاذعان مشتمل بر چيرهدستى دولت ابدنشان و فتح قلعهء بست و نگونسارى رايت اقتدار پردل خان افغان و ساير قلعهداران آنجا به درون قلعه روان نمايند كه از چشمه سار اين لطف نمايان هم آبى بر روى غنودگان گران خواب غفلت قلعهدارى زده آن سيه مستان بنگ آب « 3 » بيهدهكارى را بيدار و هشيار سازد . و هم رعايت رعيّت و پاس خاطر عجزه و مساكين و مردم قلعه به تقديم رسيده ، از آسيب اشتعال شعلهء غضب قيامت لهب خسروانه بر كنار باشند . لاجرم رقم مرحمت شيم به اسم دولت خان كوتوال و زميندار قندهار كه گرامى برادر « 4 » و خداوندگار چمنآراى اين گلستان هميشه بهار به نگارش آن مأمور بود به مضمون مسطور ، چنانچه در گنجينهء جواهر واقعات زمان دولت آن حضرت مرقوم و مثبت است ، به عزّ صدور رسيده محمد بيك غلام خاصّهء شريفهء يساول صحبت آن منشور عاطفت را به اهل قلعه رسانيد . و از رشحات غمام انعام عام اين خسرو كيخسرو غلام كه باعث سرسبزى كشت مرام اهل قلعه گرديد ، صدور ارقام لازم الاحترام مشتمل بر وعد و وعيد به اسم شادى خان و كاكر خان و رومى خان و نور الحسن و ميرك حسن كه رأس و رئيس مستحفظان بودند به عزّ صدور رسيد . و چون محمد بيك مذكور با منشور امان به قلعه داخل شد ، مردم قلعه كه دل از جان برگرفته در انتظار جان « 5 » سپردن بودند چون مژدهء دادن [ 63 ] امان شنيدند به حيات تازه و
هامش
( 1 ) . روم ( 30 ) ، آيه 5 .
( 2 ) . الف ، ب : اقدس .
( 3 ) . الف ، ب : « آب » ندارد .
( 4 ) . الف ، ب : « برادر و » ندارد .
( 5 ) . الف ، ب : « جان » ندارد .