محروسه سيّما ولايت آذربايجان و شيروان و امثال آن بالكليّه اطمينان يافت به عزمى متين و رايى رزين و نيّتى صادق و به همتى موافق و جبههاى گشاده و خاطرى « 1 » آزاده ، كمر فرمانبردارى جد بزرگوار بر ميان بسته به مقتضاى صدق مؤدّاى
« وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ »
« 2 » با اركان دولت ابد مدّت و اعيان حضرت سلطنت عدّت در خلوت مشورت نشست . و چون پيشنهاد خاطر و الا و قرار داد نيّت عليا ، پرده از رخسار عالمآرا برداشت و به خامهء اظهار عزم يورش دار القرار قندهار را بر صحيفهء بيان نگاشت ، حاضران مجلس بهشتآيين ، زبان به تحسين اين انديشهء متين گشوده تصويب راى رزين خسرو روى زمين نمودند . و در همان مجلس نوّاب سلطان العلماء همگنان را به خواندن فاتحه مباركى آن سفر خير اثر شيرين كام نموده صوفيان صافى طويّت و غازيان بهرام صولت كه در پيشگاه بارگاه سلطنت حاضر بودند به آواز بلند غلغلهء اللّه اللّه را كه در اين قسم امور شعار پسنديده غازيان ظفر تلاش قزلباش است به گوش چرخ اطلس پوش رسانيدند . و اشارهء و الا به جمعيّت سپاه ظفر لوا در چمن بسطام ، كه از ساير ييلاقات مملكت خراسان « 3 » به وفور آبوعلف و سازگارى هوا معرّا از انديشهء تلف و افزونى لاله و گل و بسيارى بنفشه و سنبل و ارزانى و فراوانى و آنچه سپاهى به آن گرانى را در كار باشد امتياز تمام دارد ، عزّ صدور يافت و ارقام لازم الاحترام مشتمل بر جمع آمدن بيگلربيگيان كرام و امراى عظام و عساكر ظفر فرجام در چمن بسطام به تأكيد تمام به عزّ نفاذ پيوسته مسرعان قمرسير به رسانيدن آن كمر سرعت بر ميان بستند و خسرو كيخسرو غلام و خاقان بهرام انتقام به ساعتى كه سعود از آن كسب سعادت توانند نمود « 4 » و مختار بطلميوس زمان مولانا محمد شفيع منجم خاصّهء شريفه بود افسر سرافرازى بر سر و تيغ جهانگشايى بر كمر در روز يكشنبه چهارم شهر ربيع الاول سال مذكور به اين عزم صواب قدم در ديدهء ركاب مركب برق شتاب نهاده به صوب صواب يورش قندهار در رفتار آمدند « 5 »
هامش
( 1 ) . الف ، ب : خاطر .
( 2 ) . آل عمران ( 3 ) ، آيه 159 .
( 3 ) . الف ، ب : بود به .
( 4 ) . الف ، ب : « نمود » ندارد .
( 5 ) . قصص الخاقانى ، ج 1 ، ص 306 : « در روز يكشنبه چهارم ربيع الاول به طالع شانزدهم درجهء برج اسد از دار السلطنهء اصفهان خروج نمود ، كوچ بر كوچ عازم معسكر همايون شد » .