خلاصهء اين مقال و تفصيل اين اجمال آنكه ، فروزندهء نايرهء قتال و جدال و دامن زن آتش مكر و احتيال طهمورث خان بدفعال در اين سال فرخفال با آنكه به ظاهر حال خود را از جملهء دولتخواهان سلطنت مصون از زوال « 1 » مىشمرد لشكرى گران و حشرى بىپايان از گرجستان كاخت كه حسب الفرمان قضا جريان فرمان فرماى آن « 2 » ولايت بود فراهم آورده از راه خدعه و فريب « 3 » ، ارادهء تاخت گرجستان كارتيل مىنمايد . و چون رايحهء اين خبر وحشت اثر به مشام شعور رستم خان والى كارتيل مىرسد به سرعت برق و باد با سپاهى گران و لشكرى ظفر بنياد عازم تنبيه و گوشمال طهمورث بدنهاد مىگردد . و بعد از تلاقى فريقين و اشتعال نايرهء شور و شين ، نسيم فتح و نصرت بر پرچم اعلام اسلام وزيده بعد از كشش و كوشش فراوان طهمورث خان نادان و اتباع وى آوارهء ديار فرار مىگردند و پيشتر از آنكه اين فتح نمايان روى نمايد كسرى ديگر به حال كفرهء گرجستان ضم شده داود ميرزاى ولد طهمورث « 4 » ناكس در حينى كه به فرمودهء پدر زيادهسر به جهت جمع آوردن سپاه و لشكر با جمعى از « 5 » ازناوران و تاوادان و يكهتازان و بدمستان لشكر شقاوت « 6 » اثر طهمورث خان روانهء گرجستان مسق بوده در عرض راه به سپاه كينه خواه جمال خان قزاقلر بر خورده از جانبين نايرهء شور و شرّ سر به چرخ اخضر كشيده بهادران قزاقلر و گرجيان بدگوهر به قصد جان يكديگر دست جلادت به قايمهء [ 51 ] تيغ و خنجر و زوبين و سپر مىرسانند « 7 » و در اثناى كرّ و فرّ « 8 » اشتعال شعلهء تيغ و خنجر داود ميرزاى پسر طهمورث خان فتنهگر كه پشت و پناه پدر و در ميان گرجيان « 9 » گرجستان كاخت قائممقام رستم دستان و نايب مناب سام نريمان بود ، با فوجى از سران و سرداران و ازناوران و بهادران كه همراه سپاه وى بودند سر در سر كار زيادهسرى كرده به بلدى تيغ و خنجر غازيان قزاقلر طريق سقر « 10 »
هامش
( 1 ) . الف ، ب : مصون الزوال .
( 2 ) . الف ، ب : « آن » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : « و فريب » ندارد .
( 4 ) . الف ، ب : طهمورث خان .
( 5 ) . الف ، ب : « از » ندارد .
( 6 ) . الف ، ب : سعادت .
( 7 ) . الف ، ب : مىرسانيد .
( 8 ) . الف ، ب : « فرّ » ندارد .
( 9 ) . الف ، ب : « گرجيان » ندارد .
( 10 ) . الف ، ب : سفر .