گفتار در ذكر درخشيدن اختر وجود وافر الجود شاهزادهء والاگهر و شاهنشاه بحر و برّ از افق ولادت و مطلع سعادت
و لله الحمد و المنه « 1 » كه چون وقت آن رسيد كه به مباركى و فيروزى اين مهر درخشان و اين آفتاب رخشان از افق عمر طبيعى طالع گردد و اين گرامى گوهر بحرين تاجدارى و شهريارى به آبورنگ [ 47 ] اقبالمندى و بختيارى رسد ، در روز جهانافروزى كه آفتاب گيتى فيروز به چهارم درجهء بيت الشرف خود رسيده بود اين مهر درخشان به مباركى و فيروزى از برج ولادت طالع شد و به طلوع اين بدر منير و اين مهر مستنير جهان پير جوانى از سر گرفت و طنطنهء كوس تهنيت و شادى و غلغلهء ناى زرّين و نفير سيمين و ولولهء رويينهء خم و گاودم به گوش افلاك و انجم پيوست .
محرمان حريم حرمت كه گوش بر آواز اين بشارت غيبى بودند مژدهء ورود اين گرامى گوهر بحر وجود را به اورنگ طراز بزم ارم قرين سلطنت روى زمين رسانيدند . و به رسيدن اين « 2 » خبر مسرتاندوز و به وزيدن اين نسيم عنبر شميم ، گلهاى نشاط و انبساط در گلزار خاطر همايون شهريار ربع مسكون شكفتن آغاز كرده به اشارهء و الا ، جشن نوروزى و هنگامهء جهانافروزى تازه گرديد و اركان دولت روز افزون و اعيان سلطنت ابد مقرون و امراى عظام و عظماى والااحترام و ساير مقرّبان آستان اقبال و نزديكان دولتسراى جاه و جلال دست و زبان به نثار مباركباد « 3 » گشوده مجلس بهشتآيين را به گلهاى رنگارنگ عيش و خرّمى گلريزان نمودند . و بعد از انقضاى جشن نوروز جديد ، رصدبندان فلك دقيقهشناسى « 4 » و اخترشناسان سپهر دانايى ، زايچهء طالع سعادت مطالع اين گرامى اختر اوج شهريارى را « 5 » ناظر به كواكب سعد عمر ابد و بقاى مخلّد ديده ، جواهر زواهر درجات و دقايق آن را به رشتهء ضبط كشيدند و اسم سامى اين گرامى اختر برج شادكامى با نام نامى جد بزرگوار اين
هامش
( 1 ) . الف ، ب : الحمد اللّه و المنه .
( 2 ) . الف ، ب : « اين » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : مباركبادى .
( 4 ) . الف ، ب : دقيقهشناس .
( 5 ) . الف ، ب : « را » ندارد .