زمستان عزم نقل مكان به ييلاق بهار و تابستان نمود ، بختيان كوه كوهان ابر آذارى كه پيشخانهكش اين سلطان كواكب غلاماند به « 1 » اسباب خوشدلى و كامرانى ابر باران مانند باد بهارى به قطره زدن درآمدند ، فرّاشان چابك دست قواى ناميه سراپردهء شهريارى خسرو سيّارگان را در بيست و پنجم شهر صفر سال مذكور به نخستين مرحلهء شاهراه اعتدال هوا رسانيدند . بزمآرايان مجالس ارم طراز اين شهريار سرافراز مجلسى « 2 » بهشتآيين و محفلى خلد قرين رنگينتر از بزم بهار و مجلس فروردين اساس نهادند و ابواب خوشدلى و شادمانى از هر درى كه بايست بر روى عمارت مباركهء چهل ستون كه به انواع ناز و نعيم مشحون بود گشادند و اورنگ صاحبقرانى و سرير كشورستانى اين گلدستهء بهارستان عزّ و شأن را در آن نوروز سلطان صدرنشين آن مجلس بهشتآيين نموده آفتاب اوج شاهى در آن روز فيروز به بيت الشرف خود نقل مكان فرمود و به آيين سلاطين روى زمين و دستور مقرّر بزم آرايى سالهاى پيشين ، طنطنهء كوس نوروزى و غلغلهء مباركبادى و جهانافروزى به شش جهت هفت اقليم رسيد و گلهاى رنگارنگ گلستان به بوى بخور اين مجلس ارمنشان عبير بيز و عطرانگيز گرديد . و بنا بر آنكه « 3 » در مفتتح « 4 » اين سال گيتى فيروز و مبادى اين بهار عالم افروز تازه گلى از گلبن بخت بلند و طالع ارجمند در گلستان كامجويى و كامبخشى به كام دل اين جان جهان و ولىنعمت جهانيان مىشكفت و ديدهء انتظار آباى علوى و امّهات سفلى در راه ميلاد با اسعاد گرامى خلفى بود كه در مهد جهانبانى و گهوارهء عالم ستانى مىغنود در آن چند روز كه غنچهء آرزوى شهريار جهان لب به خندهء شادى « 5 » گشوده بود هر روزش نوروزى بود فيروز و هر شبش شب عيدى جهانافروز .
هامش
( 1 ) . الف ، ب : با .
( 2 ) . الف ، ب : مجلس .
( 3 ) . الف ، ب : اين كه .
( 4 ) . الف ، ب : مفتح .
( 5 ) . الف ، ب : شادمانى .