تركستان را در سر سوارى ، دولت ملاقات ولىنعمت جهان و جهانيان روى داد . و نخستين عاطفتى كه در اثناى ملاقات نسبت به آن خان والانسب « 1 » روى نمود « 2 » اعطاى بادپايى از جنيبتهاى « 3 » خاصّ مزيّن به زين زر و لجام مرصّع بود كه بنا بر فرسودگى و فروماندگى مراكب مشار اليه به سبب قطع [ 39 ] مسافت بعيده در عرض راه اتّفاق افتاد . و بعد از احسان سمند صبا جولان با يكديگر هم ركاب و هم عنان به جانب شهر روان شده نخست به باغ خلد مانند قوشخانه كه در دروازهء طوقچى واقع است و حسب الفرمان قضا جريان فرمانپذيران مجلس خسروانه و بزم پادشاهانه مشحون به انواع اطعمه و اشربه لذيذه و اقسام خورشهاى اشتهاپسند مهيّا و آماده نموده بودند رسيده نزول اجلال فرمودند . و در عمارت آن باغ خلد قرين ، خاقان روى زمين بر اورنگ جهاندارى جلوس فرموده ، خان مشار اليه را در آن بزم بهشتآيين با خود همنشين فرمود . و چون امرا و اركان دولت و اعيان حضرت و ساير مجلسيان به آن بزم خسروانه و مجلس شاهانه رخصت بار يافته هركس در مقام خود آرام گرفت ، مطربان نواساز و خنياگران عندليب آواز مجلس خلدآيين را به شعلهء ساز و آواز گرم كرده باربد و نكيسا را دفآسا حلقه در گوش كشيدند و خاقان ميهماننواز به لآلى كلمات بلاغت آيات صدف گوش خان والاشأن را مخزن دلجويى و عاطفت فرموده بعد از انقضاى مجلس همايون سوار سمند صبارفتار به جانب شهر روان شدند . و خان مشار اليه تا در دولتخانهء سپهر آستانه با مهر جهانتاب هم عنان و هم ركاب روان بود تا وقت آن آمد كه حسب الفرمان قضا جريان جمعى از امراى عظام خان والاشأن را به منزلى كه به جهت نزول مشار اليه تعيين يافته بود رسانيدند . و بعد از آنكه خان مشار اليه از رنج راه و تعب گاهوبىگاه آسودگى يافت ، شعشعهء آفتاب عنايت ، چراغ افروز خاطر افسرده وى گرديده هنگامهء بزم چراغان و آتشبازى در شب هفدهم ماه مبارك رمضان گرم شد . و تا نيمشب چراغ مجلس آرايى در تالار در « 4 » دولتخانهء مباركه روشن و اطراف ميدان نقش
هامش
( 1 ) . الف ، ب : نسبت .
( 2 ) . الف ، ب : داده .
( 3 ) . الف ، ب : حيلتهاى .
( 4 ) . الف ، ب : « در » ندارد .