ساير اعاظم امرا « 1 » و اركان دولت ابد مدّت در كشيكخانهء در دولتخانهء مباركه جمعيّت نموده « 2 » موافق قانون عدالت به حقيقت شكوه و شكايت مظلومان و دادخواهان آن زيادهسر نادان رسيده حقيقت واقعى را به عرض اقدس رسانند « 3 » و امراى مذكوره به مقتضاى فرمان از روى اسناد و نوشتجات معتبره حقيقت دعاوى تفنگچيان و تصرّف در مواجب و انعام ايشان را بر آن ناتمام تمام گردانيدند و چون اثبات خون ناحق آن دو پسر ، سردفتر وثيقه [ اى ] بود كه منظور نظر كيميا اثر گرديد ، نايرهء غضب قيامت لهب نسبت به آن مغرور بىادب شعلهور شده زبانه به كرهء اثير كشيد و به حكم عدالت و خونخواهى سياوش خان قوللرآقاسى به گرفتن آن زيادهسر و آقا سعيد برادرزادهء وى كه مينباشى و سركرده اقوام و اقارب آن [ 24 ] گمنام بود مأمور و راهى گرديده هر دو را در يك زنجير به دام سلسلهء تقدير كشيد و چون شعلهء « 4 » خشم جهانسوز خاقان گيتىفروز به گرفت و گير آن دو سراپا تقصير فرونمىنشست بعد از چند روز خون دامنگير آن دو بىگناه گريبان جان آن دو نامهسياه را گرفته كشان به پاى دار سياستگاه آورد و به فرمان قهرمان قهر سر آن دو گردنكش را در ميدان عدالت به پاىبوس ابرش پريوش رسانيده شعلهء آه و ناله آن عجوز را به آب تيغ سياست منطفى گردانيدند . و چون دراز دستى حكم نافذ قضا ، آقا طاهر و برادرزادهء وى را از پاى در آورد « 5 » ، پرتو آفتاب تربيت و عنايت بر ساحت حال قلندر سلطان چوله جغتاى حاكم سميرم « 6 » تافته به منصب ارجمند تفنگچى آقاسىگرى سربلندى يافت و امارت الكاى سميرم « 7 » نخستين پلهء ترقّيات بوداق سلطان ولد مشار اليه گرديده امامويردى بيك چوله در عوض آقا سعيد به منصب مينباشىگرى رسيد .
هامش
( 1 ) . الف ، ب : اعاظم و امرا .
( 2 ) . الف ، ب : نمودند و .
( 3 ) . الف ، ب : اقدس پادشاهى رسانيد .
( 4 ) . الف ، ب : « شعله » ندارد .
( 5 ) . الف ، ب : آورده .
( 6 ) . الف ، ب : سيرم . سميرم : در استان اصفهان در هفتاد و سه كيلومترى شهرضا واقع است و مشتمل بر سميرم سفلى و سميرم عليا مىباشد . ( دايرةالمعارف فارسى ) .
( 7 ) . الف ، ب : سيرم .