صلح و صلاح فىمابين آن حضرت و سلطان مراد خواندگار روم اتّفاق افتاد و از اين راه ابواب رفاه بر روى عجزه و رعايا مفتوح گرديده كافهء خلق اللّه در مهاد امن و اطمينان آرميدند و چنانچه در محل خود گذشت ، سلطان مراد چون از بغداد روى معاودت به ديار روم نهاده به جرم دراز دستى [ و ] سوء اعتقاد از پاى در افتاد و بعد از نقل مكان وى به جهان جاودان سلطان ابراهيم خان قائم مقام وى گرديده خبر جلوس وى به عتبهء و الا و درگاه معلّى رسيد ، راى خورشيد نظير خاقان رضوان سرير در سالى كه به جوار رحمت ذو الجلال انتقال مىنمود ، مقتضى آن گرديد كه يكى از طرزدانان رسوم سفارت را از راه و فور مردمى و مروّت به ايلچىگرى روم موسوم فرموده « 1 » به آن مرز و بوم فرستد كه هم لوازم پرسش تعزيت و مراسم رسانيدن تهنيت به سلطان ابراهيم به عمل آمده هم مبانى صلح و صلاح استقرار و استحكام پذيرفته باشد . لاجرم مقصود سلطان را كه بالانشين انجمن جمعيّت صوفيان صافى طويت و قاعده دان رسوم آداب « 2 » حجابت بود روانهء ديار روم فرمود و « 3 » آن سالك طريق مقصود در آن حدود بود كه سفر ناگزير خاقان رضوان سرير به روضات جنان روى نموده پايهء تخت سلطنت و جهانبانى به جلوس همايون اين زيبنده اورنگ خسروى ربع مسكون سر به آسمان سود « 4 » . و چون اين خبر مسرّت اثر هم سفر برق و باد ، روى به ديار روم نهاده به ورود آن زلزله در كاخ آرام و اطمينان سلطان روم و اعيان آن مرز و بوم افتاد ، ارباب راى و رؤيت آن مملكت مصلحت در آن ديدند كه پيشتر از آنكه شعشعهء « 5 » تيغ كشورگشايى خورشيدآسا در كف آن حضرت كار يد بيضا كند و اعلام جهانستانى « 6 » به اطراف ممالك شقهگشا و مرحلهپيما گردد به ارسال رسولى زباندان لوازم تهنيت و مباركباد جلوس همايون و مراسم تأسيس بنيان صلح و صلاح به تقديم رسانند « 7 » .
بنا بر اين انديشهء صواب از آقايان « 8 » معتبر آن كشور يوسف آقا را كه در مصر سفارت
هامش
( 1 ) . الف ، ب : فرمود كه .
( 2 ) . الف ، ب : ادب .
( 3 ) . الف ، ب : « و » ندارد .
( 4 ) . الف ، ب : نمود .
( 5 ) . الف ، ب : شعله .
( 6 ) . الف ، ب : جهانگشايى .
( 7 ) . الف ، ب : رسانيد .
( 8 ) . الف ، ب : صواب آرايان .