و زباندانى عزيز و بىهمتا بود با نامهء صداقت ختامه و تحف و هداياى خسروانه به مرافقت مقصود سلطان به درگاه سپهر آستانه « 1 » روانه نمودند و ايلچى مزبور در دار السلطنهء قزوين به موكب ظفر قرين پيوسته نقش مرامش مطابق دلخواه نشست و چون روزى چند از ورود وى بگذشت « 2 » حكم همايون نافذ گشت كه بزمآرايان مجالس ارمنشان در تالار باغ سعادتآباد مجلسى بهشت بنياد اساس نهاده بعد از انعقاد آن محفل خلدآسا ميهماندار لطف رسا را به دنبال يوسف آقا فرستادند « 3 » و آن قاعدهدان رسم و راه آگاهى به صوب كعبهء مقصود راهى و « 4 » به شرف دريافت سجده و زمين بوس مفتخر و مباهى گرديده « 5 » و نامهء صداقت ختامهء سلطان ابراهيم خواندگار جديد را با تحف و هداياى خسروانه كه به رسم ياد بود از نزد سلطان روم آورده بود از « 6 » نظر اشراق اثر [ 21 ] گذرانيد و به آيينى گزين به عزّ مجالست آن مجلس خلد قرين سرافرازى يافته بعد از استدعاى استحكام و استقرار امر مصالحه و انقضاى مجلس همايون به منزل خود شتافت و در همان ايّام خاقان بهرام غلام ايلچى مشار اليه را به انواع احسان و انعام « 7 » دلجويى و مقرّر فرمود كه امراى عظام و اركان دولت ابدى اعتصام خوان ميزبانى گسترده ايلچى مذكور را به ميهمانى طلب نمايند و به اشارهء و الا ميرزا تقى وزير ديوان اعلى و جانى خان شاملو قورچىباشى و مرتضى قلى خان بيجرلو ايشيك آقاسى و ديوانبيگى به ترتيب مذكور يوسف آقا را به ميهمانى طلب نموده ابواب تكلّفات گوناگون و تنعّمات از حد افزون بر روى وى گشودند و بعد از انقضاى ايّام اعزاز و احترام خدمتش را به خلاع فاخره و انعامات وافره خوشدل و شادمان « 8 » و مقرّر فرمود كه منشيان دار الانشاى بلاغت جواب نامهء سلطان ابراهيم را به اسلوب مرغوب مشعر بر تأسيس مبانى مصالحه و تشييد قواعد دوستى و صداقت در قلم آورده تسليم ايلچى مشار اليه نمودند و به شرف پاىبوس رخصت سربلندى يافته مقضى المرام به ديار روم شتافت . و همچنين ايلچيان
هامش
( 1 ) . الف ، ب : آشيانه .
( 2 ) . ب : نگذشت .
( 3 ) . الف ، ب : فرستاده .
( 4 ) . الف ، ب : « راهى و » ندارد .
( 5 ) . الف ، ب : گرديدند .
( 6 ) . الف ، ب : در .
( 7 ) . الف ، ب : « انعام » ندارد .
( 8 ) . الف ، ب : شادمانى .