حديقه ششم از روضهء هشتم شاه صفى
هو بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
[ احوال شاه صفى « 1 » ]
غرض از چهرهپردازى عرايس اين اخبار آنكه ، چون شاهد جلالت از پردهء تقدير پروردگار جليل رخ نمود و بهار شوكت بر دل غنچه از باد صبحدم در گشود ، نوبت تاجدارى به غرّهء ناصيهء شهريارى و قرّهء باصرهء سلطنت و كامكارى ، مجمع فرزانگى و مظهر مردانگى ، آبروى دولت و بهار گلزار ملّت مناط ملكهء شجاعت و مركز دايرهء سخاوت رسيد و نوبت زن دهر ، كوس جهاندارى به نام نامى او به هر بامى بركشيد ، چشمهء مناعت را زلال صافى ظاهر گشت و چشم شهامت را نور كرامت باهر . محفل عالم را بساطى تازه گرديد و چراغ جهان را نورى بىاندازه . ساقى ايّام را ساغر مينا بر كف و مطرب دهر را آهنگ چنگ و دف ، ساحت خاك طعنه بر افلاك زد و شاعر عهد ، مرحبا بر قامت چالاك ، بخت را تخت رونقافزا و تخت را بخت اشارت فرما ، مهرى تازه از افق سر كشيد و ماهى از نور بر سر افسر .
بيان اين احوال آنكه ، بعد از قضيهء هايلهء جانسوز و واقعهء ناگزير محنتاندوز شاه
هامش
( 1 ) . قصص خاقانى ، ج 1 ، ص 208 : « اين چراغ افروز دودمان معدلتبنيان در سنهء 1021 هجرى در ولايت گيلان جنّتنشان از كتم عدم قدم مسرّت توأم به عالم وجود گذاشته به موجب فرمان پادشاه زمان اسم مباركش موسوم شد به سام ميرزا » ، تاريخ صفويان ، ص 80 : ملا كمال « ولادت شاه صفى را در كجهرود از توابع نور كه از آنجا تا آمل مازندران شانزده فرسخ است » ضبط كرده است .