سموم بود كه هرگز هبوب آن از قرار تقرير كهنسالان در آن مرز و بوم معمول و متعارف نبود و به « 1 » هنگام وزيدن از شدّت حرارت آن زياده بر پنجاه تن « 2 » پيرهن زندگانى از بدن برآورده راه سردسير سفر ناگزير سر كردند .
و هم در اين سال [ 185 ] ، در حدود خطّهء طربانگيز دار السلطنهء تبريز و دهخوارقان ، به آفت زلزله و انهدام بنيان ابنيه و عمارات ، دوازده هزار كس از زن و مرد و خرد و بزرگ و پير و جوان سر در مغاك خاك كشيده ساير مردمان از آن آفت شديد ايمن گرديدند و خرابى ابنيه و عمارات بسيارى از قراى و مزارع آن ديار به جايى رسيد كه دور و قصور رفعيه تودهء خاك گرديده از ساكنانش ساكن دارى و نافخ نارى نماند « 3 » .
و از وقايع غريبه كه قبل از وقوع زلزله در يكى از قراى آن حدود روى نموده خبر سنوح آن طريق تواتر پيمود آن بود كه ، شخصى از مردم آن محل « 4 » روباهى را در خارج ده گريزان و خرگوشى را بر اثر وى دوان مىبيند و مردم ده را به تماشاى آن دو گريزپا كه امرى غريب بوده « 5 » از ده بيرون مىبرد و چون كسى ديگر در ده نمىماند آفت زلزله كريمهء
« فَجَعَلْنا عالِيَها سافِلَها »
« 6 » را بر آن محل مىخواند و تمام آن ده از اين رهگذر زير و زبر شده مردمان را از آن آفت ضرر و اذيتى نمىرسد .
و همچنين از اخبار متردّدين به وضوح پيوسته بوده كه در دهى ديگر دو كودك خردسال با يكديگر از در شور و شرّ درآمده اقوام و اقرباى ايشان را خبر مىشود و به حمايت آن دو طفل نايرهء قتال و جدال در ميان ايشان فروزان و به هوادارى
هامش
( 1 ) . ب : نبود به .
( 2 ) . ب : پنجاه باشد .
( 3 ) . قصص الخاقانى ، ج 1 ، ص 256 : « هم در اين وقت زلزلهء عظيم در نهايت صلابت در ولايت تبريز واقع شده جمع كثيرى به معرض تلف درآمدند . حسب الامر الاعلى مقرر شد كه رستم خان سپهسالار به حقيقت خرابى رسيده بعد از تحقيق عرضه داشت نمايد . از آنچه خان معظم اليه به پايهء سرير خلافت مصير عرض نموده موازى دوازده هزار و نهصد و هشتاد و دو خانه است كه منهدم شده بود . و موازى دو هزار و ششصد و دو نفر در زير ديوارها مانده ساير روانهء ملك عدم شدهاند . و اين زلزله تا مدّت سه يوم امتداد داشته مشهور است كه خرابى در بلوكات آن ولايت بيشتر از بلده راه يافته بوده است » .
( 4 ) . الف ، ب : محال .
( 5 ) . ب : بود .
( 6 ) . هود ( 11 ) آيهء 82 .