خار و خس طغيان آن تيرهروزان به شعلهء تيغ فولاد به باد فنا رفت ، قراخان بيك برادر امير خان قورچىباشى قورچيان سوكلن به حكومت ولايت هرموز و بندر مباركه عباسى سرافرازى يافت .
و هم در آن ايّام بنا بر استحكام و استقرار مبانى مصالحه با خواندگار روم عواطف بىكران و مراحم بىپايان شامل حال مرتضى پاشاى حاكم آخسقه و ساير پاشايان آن مرز و بوم كه در فتح ايروان و قبل از آن گرفتار كمند اقتدار عساكر ظفر شعار شده بودند گرديده تمامى ايشان را مطلق العنان و مخلع و مصحوب اسماعيل بيك چپنى به اوطان « 1 » ايشان روان گردانيد . و همچنين از آمد كار دولت ابد قرين « 2 » ، عمه و عمهزادهء عبد اللّه قطب شاه پادشاه دكن كه به دستورى وى محرم كعبه اقبال شده بودند در معمورهء خلد قرين دار السلطنهء قزوين به ادراك شرف پاىبوس خسرو روى زمين سربلند و به اشارهء و الا در حريم حرم با پردگيان آن مقام محترم همنشين و به تفقّدات گوناگون آن حضرت جليس و قرين گرديدند .
و هم در آن اوقات كه مشام روزگار به شميم گلهاى رنگارنگ باغ مباركهء « 3 » صفىآباد عطر اندود بود به اشارهء و الا هنگامهء مجلسافروزى و عشرتاندوزى در آن باغ بهشت بنياد « 4 » گرم گرديده آتش دستان به « 5 » تهيّه و سامان اسباب چراغان چون آتش سوزان به طرف « 6 » نيستان دويدند و بزم عشرت و مىگسارى در پشت بام كرياس عمارت سر در آن باغ بهشت اساس مرتّب گرديده خسرو عشرت طراز ، سلطان بلاغى را به آن بزم كيخسروى طلب داشته ابواب عيش مدام بر روى آرزوى وى باز نمود و روزى چند در آن حديقهء خلد مانند بزم مىگسارى چيده و دماغ خوشدلى به كشيدن ساغرهاى گران دو بالا رسيده به تجرع اقداح راح صباح به رواح مىپيوست تا از رهگذر ادمان بادهء ارغوان و افراط در كشيدن ساغرهاى گران مزاج اعتدال گزين با عارضهء تب همنشين گرديده از آن گلزار هميشه بهار رخت انحراف مزاج به خلوت خانهء بستر و بالين كشيد و با آنكه مزاج همايون به نوشداروى كريمهء
هامش
( 1 ) . الف ، ب : اقطان .
( 2 ) . الف ، ب : مدار .
( 3 ) . الف ، ب : « مباركه » ندارد .
( 4 ) . الف ، ب : نشان .
( 5 ) . الف ، ب : « به » ندارد .
( 6 ) . م : طوف .