خدمتش را به اين گرامى خدمت سر بلند و روانهء آن ولايت گردانيد و هنوز مشار اليه به شرف پاىبوس رخصت سرافراز نشده بود كه دولت بيدار ، كار خود كرده عقد جمعيّت آن گروه كمفرصت را متفرّق و پريشان نمود و صورت واقعه آن بود كه عبد العزيز خان بعد از آنكه از معركهء حرب امير خان به حال پريشان طريق فرار پيموده ، صبح و شام تيغ انتقامش در نيام آرام نداشت و پيوسته در فكر تلافى و تدارك جبر « 1 » آن نقصان ، منتهز « 2 » فرصت مىبود تا خبر سفر ناگزير امير خان به وى رسيده با لشكرى زياده بر سى هزار نفر از اوزبكان كريه منظر بدگوهر وارد خراسان گرديد و چون قبل از ورود وى ، امراى خراسان از آن واقعه خبردار شده از راه رعايت حزم و احتياط سكنه و رعايا را از صورت ماجرا خبردار نموده و ايشان مواشى و مراعى و دواب و اغنام خود را از رهگذار آن سيل بىزينهار به كنار « 3 » كشيده به قلاع حصينه و اماكن دوردست رسانيده بودند عبد العزيز خان وارد مملكت خراسان گرديده تا ولايت جام در هيچ جا عنان بازنكشيد و در آنجا مدّت هشت روز رحل اقامت افكنده جنود هزيمت ورود خود را از راه تاخت و تالان به اطراف و انحاى ولايت خراسان به تخصيص به جانب مشهد مقدّس معلّى روان « 4 » نمود و فوجى كه كمر نهب و غارت مشهد معلّى بر ميان ، به آن طرف روانه شده بودند با آنكه از قلمرو شمار بيرون بودند چون به حوالى قريهء سنگ بست كه از قراى غريبهء مشهد معلّى است مىرسند از آمد كار دولت پايدار ، از امراى آن ديار يوسف سلطان غلام خاصّهء شريفه حاكم درون و چمشگزك « 5 » و محمد خان چگنى حاكم سبزوار با قشون و لشكر به آن گروه كريه منظر برخورده چون قضاى آسمان و بلاى ناگهان سر راه بر آن طايفهء گمراه مىگيرند و نايرهء قتال و جدال فيما بين ايشان اشتعال يافته [ 158 ] به سپردارى « 6 » حفظ و حمايت الهى و « 7 » پشت گرمى تأييدات نامتناهى دم
هامش
( 1 ) . ب : خبر .
( 2 ) . ب : منتظر .
( 3 ) . ب : يكباره .
( 4 ) . الف ، ب : روانه .
( 5 ) . الف ، م : چمشگزك : در شمال ارس و بر سر راه ارس به گوگچه واقع است . ( سازمان ادارى ، ص 196 ) .
( 6 ) . ب : سردارى .
( 7 ) . ب : و به سر .