ايشان به اطراف و اقطار پيوسته عجزه و رعاياى هر ديار در سايهء آفتاب معدلت و احسان ايشان مرفّه الحال روزگار مىگذرانيده باشند ، لاجرم منهيان راست گفتار به جهت انهاى اخبار هر ديار تعيين نموده و مىنمايند « 1 » كه به پايمردى آمد و رفت ايشان از حال محال دوردست ممالك محروسه خبردار بوده باشند .
مؤيد اين مقال ، ارسال عرايض امرا و احكام قلمرو همايون مشحون به اخبار ولايات متعلّقه به ايشان است كه از راه ايلغار چاپار به درگاه آسمان جاه مىرسد ، بالجمله در اثناى اين سال فرخفال فرستادهء بيكتاش خان بيگلربيگى دارالسلام بغداد كه به چهار روز از آنجا خود را به درگاه معلّى رسانيده بود عرضه داشت خان مشار اليه به اين مضمون به نظر [ 157 ] كيميا اثر رسانيد كه خواندگار روم محمد پاشاى وزير اعظم خود را به قتل رسانيده بيرام پاشا نامى را قائممقام وى گردانيده و به هواى استرداد دارالسلام بغداد از ولايت استنبول رايت استقلال به صوب اين ديار و بلاد افراخته .
و همچنين در آن اثنا ملازم مقصود سلطان خلفا « 2 » كه به رسم سفارت به آن ولايت رفته مراجعت نموده به ديار بكر رسيده بود به پايهء سرير سلطنت مصير آمده عرض نمود كه سرداران عسكر روم كه به فرمان « 3 » فرمان فرماى آن مرز و بوم روانهء دارالسلام بغدادند از استنبول دوازده مرحله به صوب مقصود پيموده جمعى كثير را به جهت جمع آوردن آزوقه و ذخيره روانه نمودهاند و به سعى و اهتمام تمام در بيرهچك به شغل مذكور قيام و اقدام دارند . و چون اخبار مذكور به عرض خاقان روزگار رسيد همّت و الا به جمعيّت عساكر ظفرلوا و پژوهش حال ايشان مصروف داشته رايت عزيمت به دفع و رفع آن حادثه افراشت .
و همچنين چون « 4 » از جانب امراى خراسان عرايض مشعر بر اشتعال نايرهء شور و شر اوزبكيّه بر اثر يكديگر منظور نظر اصابت اثر مىگرديد « 5 » ، افسر سردارى خراسان را سزاوار « 6 » فرق جانفشانى و كاردانى سياوش بيك قوللرآقاسى ديده
هامش
( 1 ) . الف ، ب : مىنمايد .
( 2 ) . الف ، ب : « خلفا » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : « فرمان » ندارد .
( 4 ) . الف ، ب : « چون » ندارد .
( 5 ) . ب : مىكردند .
( 6 ) . ب : سرافراز .