ارامنهء مذكور واقع بود مقام عيش و [ 155 ] سرور فرموده صفدر خان را نيز به آن بزم مسرّت و خوشدلى طلب نمودند و چون در آن اوان خان مشار اليه پيوسته منظور نظر عنايت و احسان و مشمول عواطف بىكران بود روز ديگر خدمتش را از خاك بىقدرى برگرفته كلبهء محقّر وى را مطلع مهر انور گردانيدند و در آن اثنا چون درياى روان زايندهرود رقصان و كفزنان مستانه به سير « 1 » چشمههاى پل شاهى آمده در هر طرف از جوش بهار گلريزان بود ، حكم همايون به آيين و گلريزان پل شاهى نافذ گرديده در اندك روزى آن جشن غريب و هنگامهء عجيب به سركارى حسين خان بيك ناظر بيوتات به اتمام رسيد و بزمآرايان مجالس ارمنشان طاقهاى ميان پل را كه آيين و گلريزان آن به سركار خاصّهء شريفه اختصاص پذيرفته پيرايهء تمامى در برداشت ، مجلس ارم قرين انگاشته در لوازم مجلس آرايى دقيقهاى فرونگذاشتند و خاقان مهماننواز ديگرباره ابواب عاطفت و احسان بر روى صفدر خان باز نموده خدمتش را نخست به باغچهء خلوتخانه طلب فرمود و در آنجا سايه مثال پيرو آفتاب تابان گرديده از گلستان عاطفت و احسان گلهاى رنگارنگ مىچيد تا نوبت به سير باغ سه طبقه و باغ « 2 » بلبل و گلزار هميشه بهار آيين و گلريزان رسيد .
القصّه ، در ايّام توقّف ، صفدر خان در پايهء سرير اعلى پيوسته جام مرامش از بادهء عنايت و انعام خاقان « 3 » گردون غلام « 4 » لبريز بود و در مجالس خاص و محافل خلد اساس ساغرهاى گران تفقّد و احسان بر وى مىپيمود و در شكارگاهها ملتزم ركاب نصرت انتساب مىبود تا در اواسط اين سال فرخفال مخلع به خلاع شاهانه و مشرف به زيور « 5 » تشريفات پادشاهانه ، رخصت « 6 » انصراف به صوب ديار هندوستان حاصل نمود و در اثناى تهيّه و تدارك سفر هندوستان فيما بين كسان وى و اتباع ايلچيان فرنگ كه در آن ولا از راه اظهار دوستى و كمال صداقت و ولا به درگاه معلّى آمده به اشارهء و الا در منازل خواجه سرافراز كلانتر و جمعى ديگر از ارامنهء جولاه
هامش
( 1 ) . الف ، ب : سر .
( 2 ) . ب : دماغ .
( 3 ) . الف ، ب : خاقانى .
( 4 ) . الف ، ب : « گردون غلام » ندارد .
( 5 ) . الف ، ب : پرنور به .
( 6 ) . الف ، ب : رخت .