بيان سانحهء غريبهء قتل ميرزا طالب خان اعتماد الدولة و اغورلو خان ايشيك آقاسىباشى
بر بالانشينان مدارج عزّت و اعتبار و صدرآراى مجالس دولتهاى نامدار « كالشمس فى رابعة النهار » « 1 » هويدا و آشكار است كه عروج بر معارج دوام دولتهاى مستعار كسى را ميسّر است كه چون ساغر كامش از شراب هوشرباى قرب خدمت دوام سلاطين گردون غلام و نشئه بىهوشى فزاى منصبهاى جليل رفيع مقام لبريز گردد به نشئه آن بادهء خوشگوار بر كيفيّت هوشيارى افزوده چندانكه از ساقى بزم التفات دريادلى بيش بيند چون قطره در پناه بىوجودى گريخته در عيش مدام هشيارى و خبردارى تردماغ نشيند و هر چند بر سر خوان عنايت و احسان « 2 » ميهمان موايد قرب و منزلت باشد سر رشتهء رعايت بندگى و سرافكندگى را كه حبل المتين دريافت سعادات دنيا و دين است از دست ندهد به تخصيص آنان كه در انجمن قرب خدمت پيوسته چراغ دولتشان « 3 » به پرتو شمع بر آمد كام و حصول مرام كافهء انام فروزان باشد و با آنكه خود را سرآمد ابناى زمان و محسود امثال و اقران ببينند چون نيك درنگرند « 4 » در زير بار كارگزارى « 5 » ابناى روزگار فرصت سر خاريدن نداشته باشند تا به غفلت سرشار و فكرهاى دور از كار چه رسد . مؤيد اين مقال و مبين « 6 » اين احوال صورت حال ميرزا طالب خان اعتماد الدولة خلف مرحوم حاتم بيك اردوبادى است كه در آغاز بهار نشو و نما نهال اعتبارش بر كنار جويبار تربيت و عنايت « 7 » خاقان گيتىستان فردوسمكان ، چنانچه در حديقهء سابقه ايمايى به آن شده « 8 » ، بالا مىكشيد « 9 » و روز به روز بر مدارج ترقّيات گوناگون صعود مىنمود تا بعد از [ 124 ] ارتحال والد ستوده خصال به ازاى حسن خدمات پسنديدهء مرحوم مشار اليه منظور
هامش
( 1 ) . امثال و حكم ، ج 3 ، ص 1186 .
( 2 ) . الف ، ب : « و احسان » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : دولت ايشان .
( 4 ) . ب : نگيرند .
( 5 ) . ب : بارگزارى .
( 6 ) . الف ، ب : تبيين .
( 7 ) . ب : عنان .
( 8 ) . ب : شده باشد .
( 9 ) . ب : مىكشند .