اميرالامراى عراق عرب به مسامع جلال خسرو بلنداقبال رسيد گوشمال اعراب موصل بود .
تفصيل اين اجمال « 1 » و تبيين اين احوال آنكه ، چون دستبردهاى نمايان از اعراب مذكور به صدد « 2 » ظهور مىرسيده خان مشاراليه در صدد تلافى و تدارك آن دستدرازىها درآمده كنعان آل مهنّا را به اتّفاق خالد بيك و اتباع ايشان به آن طرف روان مىنمايد و مردم موصل چون از قرب ورود جنود ظفر ورود خبردار مىگردند به مضمون « الفرار ممّا لا يطاق » « 3 » عمل نموده از معركهء ستيز و آويز رخت بىجگرى به وادى هزيمت و گريز مىكشند و اعراب مهنّا طريق تعاقب فراريان پيموده تا حوالى ديار بكر دست از گريبان جان ايشان بر نمىدارند و مانند چراغى كه به گاه افسردن خانه روشن كند در آن حوالى كمك و مدد به اهل موصل رسيده « 4 » نايرهء حرب را فروزان مىسازند و با آنكه به قدر طاقت و توان سينه سپر بلا كرده حربى شديد به وقوع مىانجامد به پشت گرمى دولت پايدار كارى نساخته آوارهء ديار فرار مىگردند « 5 » و اعراب مهنّا مظفّر و منصور با غنايم موفور از گاو و گوسفند و شتر غير محصور طريق معاودت پيموده به جا و مكان خود مىرسند .
سانحهء ديگر كه به انهاى « 6 » عريضه واخوشتى خان « 7 » حاكم ولايت شوشتر به عرض شهريار دادگستر رسيد آن بود كه چون سيّد منصور خان به انسداد ابواب طرق و شوارع اطراف و اكناف پرداخته سيّد محمد خان از راه اضطرار به جانب بصره فرار مىنمايد خان مشار اليه به اتّفاق شيخ فرهاد عرب به جانب قلعهء « 8 » محسنيه « 9 » روان مىشود تا معلوم نمايد كه سيّد منصور خان چه در سر دارد و بعد از قرب ورود ايشان به آن حدود خدمتش از قلعه با جنود بىشرمى و سپاه بىآزرمى بيرون آمده
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « اين اجمال » ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : صدور .
( 3 ) . ب : امثال و حكم ، ج 1 ، ص 264 .
( 4 ) . الف ، ب : رسيدند .
( 5 ) . الف ، ب : مىگردد .
( 6 ) . الف ، ب : انهاى منهيان خاصّه .
( 7 ) . خلاصة السير ، ص 366 : « واخشتى سلطان برادر او تارخان » .
( 8 ) . الف ، ب : « قلعه » ندارد .
( 9 ) . الف ، ب : مهينه .