چون در عرض راه بر آيينهء خاطر « 1 » آفتاب اشراق شهريار آفاق عكسپذير شده بود كه اگر از روميان و اكراد « 2 » ديار و بلاد موصل و جزيره و آن حدود جمعيتى اتّفاق افتد بيم آن است كه ضرر آن اجتماع به حدود دارالسلام بغداد « 3 » يا « 4 » معسكر ظفر بنياد كه به تسخير قلعهء وان قيام و اقدام دارند عايد گردد ، لاجرم به فرمان خاقان محترم كلبعلى « 5 » خان بيك قاجار دواتدار خاصّهء شريفه از راه امتثال فرمان لازم الاذعان به ولايت همدان و قلمرو علىشكر نقل مكان و عسكر « 6 » و مردم اويماقات آن حدود را جمع نموده به مرافقت خان احمد خان اردلان و فوجى از لشكريان دارالسلام بغداد كه حسب الفرمان قضا جريان به مرافقت و متابعت وى مأمور بودند دست جرأت به نهب و غارت آن ولايت گشود و به اتّفاق عسكر « 7 » اردلان و فوجى از تفنگچيان و لشكريان بغداد كه زياده بر ده هزار پياده و سوار بودند از موصل عبور نموده تا حدود جزيره و عماديه « 8 » طريق قتل و غارت و تاخت و تالان پيمودند . و چون برق تيغ ظفر پيكر ايشان در آن كشور از صامت و ناطق اثر و نشان نگذاشت مظفّر و منصور با غنايم نامحصور رايت معاودت افراشتند و كلبعلى « 9 » خان بيك مذكور در دار السلطنهء تبريز به عزّ بساط بوس همايون سربلند گرديده ، رئوس اعادى را كه زياده بر ششصد سر به نظر مىآمد از نظر اشراق اثر گذرانيد و خدمات پسنديدهء وى و خان احمد خان اردلان به عزّ قبول و استحسان رسيده هريك مشمول عواطف و احسان نمايان گرديدند .
و همچنين به فرمان شهريار روى زمين رستم خان والى گرجستان با موازى ده هزار كس تاوادان و ازناوران « 10 » و ساير لشكريان گرجستان و جنود آخسقه كمر قتل و غارت ولايت قراجه اردهان و حدود اريشا و ارض روم « 11 » بر ميان بسته پشت طاقت و رايت جمعيّت روميان آن ولايت را در هم شكستند و صاحبان لشكر و حشر
هامش
( 1 ) . ب : « خاطر » مكرّر .
( 2 ) . الف ، ب : اكثر .
( 3 ) . الف ، ب : « بغداد » ندارد .
( 4 ) . الف ، ب : با .
( 5 ) . م ، ب : كلبى .
( 6 ) . الف ، ب : عساكر .
( 7 ) . الف ، ب : عساكر .
( 8 ) . ب : عمادينه .
( 9 ) . الف ، م ، ب : كلبى .
( 10 ) . ب : ناوران و تادادان .
( 11 ) . الف ، ب : « روم » ندارد .