فكرت ميرزا طالب خان اعتماد الدولة به كنار آمده بود حجت و دليل اين مدّعا گرديد و هو « 1 » هذه .
قطعه
شاه شاهان جهان شاه صفى * كه ازو گشت جوان عالم پير
تا جهان را كند از ظلمت پاك * برق تيغش شده خورشيد منير
تيغ تيمور كه از ديدهء خلق * بود چون آب نهان در شمشير
در زمان شه دين ظاهر شد * بىطلبكار « 2 » چو خورشيد منير
بست شاهش به ميان منطقهوار * تا كند كل جهان را تسخير
هاتفى گفت پى تاريخش * مىشود پادشه عالمگير [ 1043 ]
سانحهء ديگر معاودت جانى بيك شاملو يساول صحبت از ولايت روم است كه به رسم سفارت به آن مرز و بوم رفته بود .
كلك سوانح نگار در طىّ گزارش آمد و رفت خسرو پاشاى سردار بر صحيفهء اظهار نگاشت كه چون خسرو پاشاى مذكور بىنيل مقصود از دارالسلام بغداد كه به تسخير آن مأمور بود « 3 » معاودت و در سرحدّ آن ولايت اقامت نمود و مقارن آن فرمان فرماى مملكت روم حكم به اطلاق سليم خان شمسالدينلوى ذو القدر و شمسى خان قزاقلر « 4 » كه در آخسقه گرفتار كمند اقتدار روميان شده بودند فرموده ايشان را مصحوب يكى از چاوشان به نزد خسرو پاشا فرستاده پيغام داده بود كه ، به طريقى كه مصلحت داند مومى اليهما را به آستان گردون « 5 » شأن رساند و خسرو پاشا ذريعة الاخلاصى « 6 » مشحون به فوايد صلاح و صلح و مقرون به عوايد فوز و فلاح و اظهار مصلحت كيشى و خيرانديشى خود به خدمت خاقان سپهر منزلت در قلم آورده مصحوب چاوش مذكور به درگاه جهانپناه فرستاده بود و چنانچه گذشت جانى بيك مشار اليه حامل « 7 » منشور « 8 » عاطفت در جواب آن ذريعة الاخلاص
هامش
( 1 ) . ب : هى .
( 2 ) . الف ، ب : پى .
( 3 ) . الف ، ب : بودند .
( 4 ) . الف ، ب : قراقلر .
( 5 ) . الف ، ب : فلك .
( 6 ) . الف ، ب : ذريعه الاخلاص .
( 7 ) . الف ، ب : عامل .
( 8 ) . الف ، ب : عواطف .