بودهاند پرداخته حشرى از لشكر و سپاه خود را بر سر راه آن طايفه كمفرصت مىفرستد و از اين رهگذر سنگ تفرقه در شيشه خانهء جمعيّت و اتّفاق اوزبكان بىايمان افتاده با دست تهى و پاى فگار به صوب ديار خود بازمىگردند .
ديگر از اخبار مسرّت آثار كه مرتضى قلى بيك يوزباشى بيجرلوى شاملو از معسكر ظفر اثر رستم خان سپهسالار به عرض خسرو جماقتدار رسانيد آن بود كه طهمورث غدّار كه بعد از آوارگى وادى فرار رحل اقامت در ولايت مخران « 1 » انداخته بود ، چون استماع نمود كه عساكر نصرتنشان طريق تعاقب وى پيموده آسان آسان دست از گريبان جان وى بر نمىدارند ، از راه اضطرار ، ازناوران كاخت را خانه كوچ هم سفر فرار خود ساخته عنان [ 98 ] هزيمت به جانب ديار باشىآچوق منعطف مىسازد و مقارن فرار وى عساكر نصرت مدار چون قضاى آسمان و بلاى ناگهان به سر وقت وى رسيده تيغ زمرّدفام از نيام انتقام مىكشند و به نيروى بازوى دست ولايت و زور سر پنجهء دولت ابد مدّت عقد جمعيّت آن طايفهء خسارت عاقبت را از هم گسسته نسيم فتح و نصرت بر پرچم رايت نصرت آيت لشكر ظفر خاصيّت مىوزد و با يك هزار سر و زنده و پنج شش هزار نفر اسير طريق مراجعت پيموده ، طهمورث نادان به حال پريشان نيمجانى از ميان به طرف باشىآچوق بيرون مىبرد و بعد از رسيدن اين اخبار مسرّت آثار چون در گلزار روزگار گل با خار انجمنآراى بزم بهار مىگردد ، در اواخر اين سال خبر ارتحال خان بلنداقبال صفى قلى خان بيگلربيگى دارالسلام بغداد و اميرالامراى عراق عرب به مسامع جلال شهريار ستوده خصال رسيده غبارانگيز مرآت خاطر حقشناس حقانيّت اساس خاقان بىهمال گرديد و صورت حال وى در ذيل اين پرىخانهء خيال بر پرنيان بيان مصوّر « 2 » مىگردد ، ان شاء اللّه وحده العزيز « 3 » .
هامش
( 1 ) . مخران مخرن : در گرجستان واقع است . خلاصة السير ، ص 154 : « به تاريخ چهار شنبه بيست و يكم عريضهء رستم خان سپهسالار به پايه سرير خلافت مصير رسيد كه طهمورث مردود در نواحى مخرن توقّف داشته . . . » .
( 2 ) . ب : متصور .
( 3 ) . الف : ان شاء اللّه تعالى وحده . ب : ان شاء اللّه تعالى .