اطلاق محبوسان و آزادى زندانيان خبردار گرديده غلغلهء تهنيت و مباركباد را « 1 » به گوش چرخ اطلس پوش رسانيدند و مردم دار السلطنهء قزوين به شكرانهء آنكه ميلاد با اسعاد اين شاهزادهء والانژاد در آن خطّهء خلد بنياد اتّفاق افتاد ، ابواب كامجويى و كاميابى « 2 » بر روى روزگار خود گشاده مجالس ارم قرين ترتيب دادند و در هر گل زمينى با نازنين زهره جبينى و در هر گوشه چمنى با شاهد گل پيرهنى بزم بادهگسارى چيده بساط خوشدلى و شادمانى مبسوط گردانيدند و هريك از اركان دولت پايدار و امراى رفيع مقدار به قدر پايه و شأن خود از درّ و گوهر و سيم و زر و عود و عنبر بدانچه دسترس داشتند به رسم نثار بر طبق عرض گذاشتند و از جملهء ايشان ، يكى امامقلى خان اميرالامراى مملكت فارس بود كه قبل از ورود آن مولود خجسته ورود ، گهوارهء مرصّع به جواهر زواهر و لآلى گرانبها ترتيب داده مهد رضاع آن اختر خورشيد شعاع نام نهاده بود .
القصّه ، در آن « 3 » ايّام فرخنده فرجام كه طنطنهء كوس شادى و مباركبادى و غلغلهء مجالس خوشدلى و شادى به طلوع آن فروزان اختر اوج والانژادى گوش آسمان را كر مىكرد ، خلق جهان به تخصيص منتسبان دودمان كرامت و هدايت و صوفيان صفوتنشان خاندان عليه صفيّه صفويّه هنگامه طراز جشن روز نوروز و شب عيد و به تهنيت ورود اين مولود عاقبت محمود به هم دستى شاهدان [ 97 ] گلستان دستافشان و پاىكوبان گرديدند و به فرمان واجب الاذعان خسرو كيخسرو غلام عالميان را به عيش مدام و خوشدلى دوام صلاى عام در داده دست اقتدار شحنه و عسس را از گريبان كام خواص و عوام كوتاه گردانيدند و شعراى بلاغت شعار به جهت ضبط تاريخ ميلاد با اسعاد آن يگانه گوهر بحر ايجاد لآلى آبدار از درياى فكرت به كنار آورده در سلك نظم كشيدند . و چون سفينهء خاطر ارباب كمال درج آن لالى آبدار است به ذكر آن جرأت ننمود ؛ اميد كه تا از نظم شهور و اعوام بر صحايف ليالى و ايّام نشان باشد شعشعهء اين مهر درخشان و پرتو اين آفتاب رخشان بر مفارق
هامش
( 1 ) . الف و ب : « را » ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : كامرانى .
( 3 ) . الف ، ب : اين .