محفل خلدآيين را كاسه داشتند ، آواز چنگ و رباب و نالهء ناى و سرود عود آوازهء عيش مدام خسرو گردون غلام را به گوش چرخ اطلس پوش رسانيده شميم عود و عنبر مشام جان مجلسيان را شمامهء عنبر و نافهء مشك اذفر گردانيد . و چون به آتش بىدود بادهء ارغوانى چراغ دماغ حريفان آن بزم روحانى روشن و جيب و كنار اركان دولت پايدار و امراى عالىمقدار و ساير حاشيهنشينان آن بزم ارم نگار به گلهاى رنگارنگ شكفتگى و عنايت سرشار شهريار روزگار گلشن شد به فرمان لازم الاذعان آن تازه گل گلزار شهريارى [ 99 ] گردش زمانه با زمانيان از در يارى و سازگارى درآمد و آن جشن ارم نگار چون نرگس چشم بتان لالهعذار دنبالهدار گرديده بعد از انقضاى آن جشن دلارا به اشارهء و الا بساط عيش و نشاط را به باغ ارم نماى خلدآساى سعادتآباد جنّت بنياد كه هر قطعهاى از آن نمونهء
« إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ »
« 1 » است « 2 » كشيدند و چون راى آفتاب اشراق بر پيش طاق آن باغ بهشت رواق به كلك كامبخشى و كاميابى نقش كرده بود كه تمام آن فصل بهار را با شاهدان لالهعذار و ساقيان پرىرخسار در آن گلزار خلد آثار به سر آورد « 3 » ، بنا بر آنكه فارسان مضمار جهاندارى را از ممارست اسب تازى و چوگانبازى و قبقاندازى ناچار بود مقرّر فرمود كه خيابانى جديد در طرف شمالى باغ مذكور اساس افكنده درگاهى مجدد در منتهاى آن خيابان بر روى آمد شد ايّام بهار و خزان گشودند و همواره آن شهسوار عرصهء هيجا « 4 » در آن ساحت دلگشا ، گوى تفوّق و رجحان از يكهتازان ميدان چابك سوارى و محرمان حريم سلطنت و شهريارى مىربود تا در فنون مذكوره چون آفتاب انجم حشم ، علم گرديد و بعد از فتح آن در « 5 » دولت بر روى خيابان باغ سعادت چمنآرايان گلزار بلاغت گلدستههاى رنگين به جهت ضبط تاريخ آن فتح الباب دسته بسته به رشتهء نظم پيوستند ، از آن جمله گلچين طبع سخندان
هامش
( 1 ) . سوره فجر ( 89 ) ، آيه 7 و 8 .
( 2 ) . الف ، ب : « است » ندارد .
( 3 ) . ذيل عالمآرا ، ص 128 : « و چنانچه در شرف درگاه باغ به خط ملا مالك قزوينى كه از خوشنويسان عهد بوده مرقوم كلك صنايع رقم گشته : باغ جنّت كه دل از او شاد است / در باغ سعادتآباد است » .
( 4 ) . الف ، ب : هجا .
( 5 ) . ب : « در » ندارد .