محسن ورزنه « 1 » وزير ناظر بيوتات و ميرزا معين الدين محمد وزير و فولاد بيك ناظر خان مذكور كه به ضبط و محافظت اموال و اسباب خان مشار اليه و اولاد او مأمور شده بودند بر اثر اغورلو خان به جانب شيراز روان شدند و بعد از دو سه روز شهريار گيتىفروز متوجّه نظام و انتظام مهام ولايات متعلّقه به امامقلى خان و پسران وى گرديده الكاى شيراز را به ديوان اعلى منسوب و وزارت و نظم و نسق آن را به ميرزا معين الدين محمد وزير امامقلى خان كرامت فرموده ، مهدى خان سلطان عرب به امارت ولايت دورق « 2 » و برخوردار سلطان قلخانچىاوغلى ذو القدر به حكومت هرموز و سوندوك سلطان زنگنه به ضبط و دارايى دارالمؤمنين بحرين سر بلند گرديده رخت حكومت و فرمانروايى به صوب ولايات « 3 » مذكوره كشيدند و بعد از چند گاه از راه كمخدمتىها كه « 4 » از اغورلو خان به مقتضاى قضا در باب قتل ساير اولاد امامقلى خان روى نموده بود خدمتش را به درگاه جهانپناه طلب داشته افسر « 5 » اعتبار ايالت كوهكيلويه را بر فرق اقتدار نقدى خان شاملو كه در آن ولا از ولايت مرو به درگاه معلّى و عتبهء عليا آمده بود گذاشتند و اغورلو خان به آستان گردونشأن معاودت نموده به دستور پيش ، دست اهتمام به انجام مهم خويش گشود و بعد از اين قضايا مراحم بىكران شاهنشاهى و مكارم « 6 » بىپايان پادشاهى به شفاعت بىگناهى از سر خون باقى اولاد امامقلى خان در گذشته به موجب فرمان لازم الاذعان ، جهانبين همگى را از حليهء نور عارى و عاطل گردانيدند .
هامش
( 1 ) . ب : ورزند .
( 2 ) . دورق : شهر سابق جنوب غربى خوزستان بر دو ساحل رود دورق . دورق به وسيلهء ترعههايى به رود كارون مرتبط بود . در زمان نادر شاه ، شيخ سلمان از قبيلهء كعب ، دست مشعشعيان را از آنجا كوتاه كرد و شهر تازهاى به نام فلاحيه كه امروز به شادگان معروف است در هشت كيلومترى جنوب دورق بنا كرد و از آن به بعد دورق كمكم ويران گرديد . ناحيهء باتلاق بين فلاحيه و ساحل خليج فارس اكنون نيز دورقستان معروف است . ( رسالهء سرحديّه ، ص 52 )
( 3 ) . الف ، ب : ولايت .
( 4 ) . الف ، ب : « كه » ندارد .
( 5 ) . الف ، ب : « افسر » ندارد .
( 6 ) . م : مراحم .